مهرو محبت
عرض تسليت

تخريب جنايتكارانه ي مجدد حرمين شريفين امام هادي وامام حسن عسكري عليهما سلام را به دست وحشيان

 

 

ضد بشريت ودين وآزادي وتكامل را به پيشگاه  مبارك امام زمان (عج) ،وتمام مسلمان وآزادگان جهان

 

 

بخصوص شيعيان  تسليت مي گوييم .

پنج شنبه ۲۴/۳/۸۶     ساعت : ۲:۲۰

پنجشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اسلام و عمل ما سخنان امام خميني قدس سره

اسلام و عمل ما                                          سخنان امام خميني قدس سره

 

امروز اسلام بسته به اعمال شماست.

اسلام را معيار حركت هاى خود قرار دهيد.

از ما نمى‏پذيرند كه ما اسلامى هستيم، مگر خودمان به اسلام عمل بكنيم.

الآن اسلام در دست ماست و ما پاسدار او هستيم، و اگر آسيب ببيند همه مامسئول هستيم، در بارگاه خدا همه مسئول هستيم.

من اميدوارم كه مسلمين، و خصوصا سران مسلمين، از شعار به اسلام - كه يك‏پوششى است براى عدم عمل بر احكام اسلام - دست بردارند و به اسلام به حسب آنچه‏ كه هست، فكر كنند و عمل كنند.

شما فكر اين را بكنيد كه حافظ اسلاميد نه حافظ خود.

بيرون برويم از اين پوشش شيطانى به پوشش رحمانى؛ آن به اين است كه مامطابق نظام اسلام عمل كنيم.

شما مسلمانان متعهد، دين خود را به اسلام بزرگ و خداوند متعال ادا كرديد، و راه وفادارى و فداكارى را به ما آموختيد.

از اولياى خدا تعليم بگيريد كه هميشه دنبال مكتب بوده‏اند، نه دنبال‏خودشان.

آن چيزى كه سهل مى‏كند مشكلات را، اين است كه ما براى اسلام تحمل زحمت‏ مى‏كنيم.

شما با اسلام اين پيروزى را پيدا كرديد و با اسلام بايد اين پيروزى را تعقيب ‏كنيد.

اين قدرت اسلام و قدرت ايمان بود كه مردم را به وحدت كشاند، و اين وحدت‏ و قدرت ايمان بود كه مردم را به پيروزى كشاند.

اگر انسان بخواهد براى اسلام خدمت كند، نبايد توقع اين را داشته باشد كه‏ همه او را بپذيرند.

ميزان در هر كس حال فعلى اوست.

اسلام نه ظالم بود و نه زير بار ظلم مى‏رفت، و ما هم مى‏خواهيم اين طور باشيم، كه نه ظلم كنيم و نه زير بار ظلم برويم.

با اتكا به تعاليم عاليه اسلام، و ايمان ما به مبادى بود كه با دست‏ خالى برهمه قواى شيطانى غلبه كرديم.

اگر اين مملكت مسلمان بشود، تربيت، تربيت اسلامى باشد، هيچ قدرتى ‏نمى‏تواند مقابلش بايستد.

اگر اسلام در اين مملكت، احكام اسلام در اين مملكت پياده بشود، همه جهات‏ مادى و معنوى تامين خواهد شد.

امروز وظيفه ماست كه در برابر خطراتى كه متوجه اسلام و مسلمين مى‏باشد، براى‏ تحمل هرگونه ناملايمات آماده باشيم، تا بتوانيم دست‏ خائنين به اسلام را قطع‏ نماييم، و جلو اغراض و مطامع آنها را بگيريم.

ما خودمان را بايد فدا كنيم براى اسلام، آمال و آرزوهايمان را بايد فدا كنيم ‏براى اسلام.

امروز غريبترين چيزها در دنيا همين اسلام است، و نجات آن قربانى مى‏خواهد، و دعا كنيد من نيز يكى از قرباني هاى آن گردم.

ملت اسلام عزيزان من، از فدايى‏دادن و نثار جان و مال در راه خدا و اسلام ‏نهراسيد؛ كه اين شيوه پيغمبر عظيم‏الشان و اوصيا و اولياى آنان بوده. و خون ‏ما رنگينتر از خون شهداى كربلا نيست كه با مخالفت با سلطان جائر، كه متمسك‏ به اسلام بود و خود را خليفه اسلام معرفى مى‏كرد، ريخته شد. شما كه براى اسلام ‏بپاخاسته‏ايد و جان و مال نثار مى‏كنيد، در صف شهداى كربلا هستيد، چرا كه پيرو مكتب آنانيد.

اگر چنانچه اسلام به آنطورى كه هست، و به آن طورى كه خداى تبارك و تعالى‏اسلام را تاسيس كرده، اگر به آن طور اسلام پياده بشود، فاتح مستعمرين خوانده‏ مى‏شود.

پيغمبر بزرگ اسلام همه چيزش را فداى اسلام كرد تا پرچم توحيد را به اهتزاز درآورد، و ما به حكم پيروى از آن بزرگوار، بايد همه چيزمان را فدا كنيم تا پرچم توحيد برقرار بماند.

همه بايد تحت بيرق اسلام و تحت پرچم اسلام برويم، لكن نه به طور شعار، به‏طور واقع و به طور حقيقت.

اگر چنانچه احكام الهى در يك ملت پياده بشود، باطل از آن ملت كوچ ‏مى‏كند.

وقتى مى‏توانيم با قدرت هاى بزرگ مقابله كنيم و آسيب‏پذير نباشيم، كه متعهد به اسلام، متعهد به احكام اسلام باشيم.

كوشش كنيد كه احكام اسلام را هم عمل كنيد و هم وادار كنيد كه ديگران عمل‏كنند.

اگر امروز اسلام - خداى نخواسته - لطمه ببيند، اين گناهش به گردن همه‏ماست.

هى نگوييد من، بگوييد مكتب من.

مبادا از حرف هاى خارجي ها بترسيم و در پياده كردن احكام خدا سستى كنيم.

براى پيشبرد مقصود، ولو اسلامى باشد، ارتكاب خلاف اخلاق و فرهنگ، مطرود و از انگيزه‏هاى غيراسلامى است.

نگرانى من از اين است كه نكند سستى كنيم و در پياده كردن اسلام، دقت لازم‏ را ننماييم.

امروز اسلام در دنيا وضعى پيدا كرده است كه اگر چنانچه -خداى نخواسته‏ شكست بخورد، تا سال هاى طولانى، ديگر نمى‏تواند سرش را بلند كند؛ براى اين كه ‏قدرت هاى بزرگ قدرت اسلام را فهميده‏اند.

اگر -خداى نخواسته- در منبر شما چيزى بگوييد كه خودتان عاملش نيستيد، و در مسجد چيزى بگوييد كه خودتان بر خلاف او عمل مى‏كنيد، مردم دل هايشان از شما منصرف مى‏شود.

بايد چشم و گوشمان را باز كنيم كه با دست‏ خودمان اسلام را از بين نبريم.

كوشش كنيد كه مصالح اسلام و كشور اسلامى را فداى منافع شخصى يا گروهى ‏نكنيد.

الآن يك وضعى داريم كه اگر -خداى نخواسته- يك قدم كجى برداريم، اين رابه اسم اسلام تمام مى‏كنند.

اسلام در دست ما امانت است، و ما موظفيم تا اين امانت را حفظ كنيم.

كارى بكنيد كه آن اسلام عزيز، كه امروز دست ‏شماست، با يك صورت خوبى ‏تحويل بدهيد به اعقابتان، يك صورت مشوّه درست نكنيد كه بگويند همين بود.

اسلام نورانى است.

اسلام عزيز امروز به ما سپرده شده است، و شما بايد اين اسلام را نگه داريد وبه نسل هاى آتيه بسپاريد.

كسى كه براى رضاى خدا -ان شاء الله- مشغول انجام وظيفه است، توقع اين را نداشته باشد كه مورد قبول همه قرار گيرد، هيچ امرى مورد قبول همه نيست.

كسى كه دنبال حق مى‏رود و براى رضاى خدا كار مى‏كند، نبايد به فكر اين باشد كه به او چه گفته‏اند يا چه مى‏گويند.

كسى كه براى خدا كار مى‏كند، قيام براى خدا مى‏كند، اين از هيچ چيز نبايد بترسد.

منبع : سايت تبيان                سه شنبه ۱۵/۳/۸۶     ساعت :۲:۱۵

سه‌شنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تسليت ساروز رحلت امام خميني ( ره)

سالروز رحلت امام خمینی َ فقیه عالیقدر وعالم ربانیَ بنیانگذار جمهوری اسلامی ومعمار کبیر انقلاب

اسلامی را تسلیت می گویم وفرارسیدن  قیام ۱۵ خردادویاد شهدای گرانقدر راگرامی می داریم .

سه شنبه : ۱۵/۳/۸۶  ساعت : ۲

سه‌شنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سعادت و نحوست ايام

سعادت و نحوست ايام

گفتارى در چند فصل پيرامون‏سعادت و نحوست ايام و طيره (1) و فال

سعادت و نحوست ايام(از نظر عقل، قرآن و سنت)

1- در سعادت و نحوست ايام

: نحوست روز و يا مقدارى از زمان به اين معنا است‏كه در آن زمان بغير از شر و بدى حادثه‏اى رخ ندهد، و اعمال آدمى و يا حداقل نوع مخصوصى‏از اعمال براى صاحب عمل بركت و نتيجه خوبى نداشته باشد، و سعادت روز درست‏بر خلاف اين است.

و ما به هيچ وجه نمى‏توانيم بر سعادت روزى از روزها، و يا زمانى از ازمنه و يانحوست آن اقامه برهان كنيم، چون طبيعت زمان از نظر مقدار، طبيعتى است كه اجزا وابعاضش مثل هم هستند، و خلاصه يك چيزند، پس از نظر خود زمان فرقى ميان اين روز و آن‏روز نيست، تا يكى را سعد و ديگرى را نحس بدانيم، و اما عوامل و عللى كه در حدوث‏حوادث مؤثرند، و نيز در به ثمر رساندن اعمال تاثير دارند، از حيطه علم و اطلاع ما بيرونند، مانمى‏توانيم تكه تكه زمان را با عواملى كه در آن زمان دست در كارند بسنجيم، تا بفهميم آن‏عوامل در اين تكه از زمان چه عملكردى دارند، و آيا عملكرد آنها طورى است كه اين قسمت‏از زمان را سعد مى‏كند يا نحس، و به همين جهت است كه تجربه هم بقدر كافى نمى‏تواندراه‏گشا باشد، چون تجربه وقتى مفيد است كه ما زمان را جداى از عوامل در دست داشته‏باشيم، و با هر عاملى هم سنجيده باشيم، تا بدانيم فلان اثر، اثر فلان عامل است، و ما زمان‏جداى از عوامل نداريم، و عوامل هم براى ما معلوم نيست.

و به عين همين علت است كه راهى به انكار سعادت و نحوست هم نداريم، ونمى‏توانيم بر نبودن چنين چيزى اقامه برهان كنيم، همانطور كه نمى‏توانستيم بر اثبات آن اقامه‏برهان كنيم، هر چند كه وجود چنين چيزى بعيد است، ولى بعيد بودن، غير از محال بودن‏است، اين از نظر عقل.

و اما از نظر شرع در كتاب خداى تعالى نامى از نحوست ايام آمده، در همين سوره آيه‏19 فرموده: "انا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى يوم نحس مستمر"و جايى ديگر فرموده: "فارسلناعليهم ريحا صرصرا فى ايام نحسات" (2) .

و هر چند از سياق داستان قوم عاد كه اين دو آيه مربوط بدانست استفاده مى‏شود كه‏نحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانى است كه در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عادوزيد، و آن زمان هفت‏شب و هشت روز پشت‏سر هم بوده، كه عذاب به طور مستمر بر آنان‏نازل مى‏شده اما بر نمى‏آيد كه اين تاثير و دخالت زمان به نحوى بوده كه با گردش هفته‏هادوباره آن زمان نحس برگردد.اين معنا به خوبى از آيات استفاده مى‏شود، و گرنه همه زمانهانحس مى‏بود، بدون اينكه دائر مدار ماهها و يا سالها باشد.

در مقابل زمان نحس نامى هم از زمان سعد در قرآن آمده و فرموده: "و الكتاب المبين‏انا انزلناه فى ليلة مباركة" (3) و مراد از آن شب، شب قدر است، كه در وصف آن فرموده: "ليلة‏القدر خير من الف شهر" (4) ، و اين پر واضح است كه مبارك بودن آن شب و سعادتش از اين‏جهت‏بوده كه آن شب به نوعى مقارن بوده با امورى بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنى والهى، و تاثيرهاى معنوى، از قبيل حتمى كردن قضاء و نزول ملائكه و روح و سلام بودن آن‏شب، همچنان كه در باره اين امور فرموده: "فيها يفرق كل امر حكيم" (5) و نيز فرموده: "تنزل‏الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر" (6) .

و برگشت معناى مبارك بودن آن شب و سعادتش به اين است كه عبادت در آن شب‏داراى فضيلت است، و ثواب عبادت در آن شب قابل قياس با عبادت در ساير شبها نيست، ودر آن شب عنايت الهى به بندگانى كه متوجه ساحت عزت و كبريايى شده‏اند نزديك است.

اين بود آن مقدار از معناى سعادت و نحوست كه در قرآن آمده بود، و اما در سنت، روايات بسيار زيادى در باره سعد و نحس ايام هفته و سعد و نحس ايام‏ماههاى عربى و نيز از ماههاى فارسى و از ماههاى رومى رسيده، كه در نهايت كثرت‏است، و در جوامع حديث نقل شده، و در كتاب بحار الانوار احاديث زيادى از آنها نقل شده، وبيشتر اين احاديث ضعيفند، چون يا مرسل و بدون سندند، و يا اينكه قسمتى از سند را ندارند، هر چند كه بعضى از آنها سندى معتبر دارد البته به اين معنا كه خالى از اعتبار نيست (7) .

و اما رواياتى كه ايام نحس را مى‏شمارد، و از آن جمله چهارشنبه هر هفته، و چهارشنبه آخر ماه، و هفت روز از هر ماه عربى، و دو روز از هر ماه رومى، و امثال آن را نام‏مى‏برد، در بسيارى از آنها و مخصوصا رواياتى كه نحوست ايام هفته و ايام ماههاى عربى رانام مى‏برد، علت اين نحوست هم آمده، و آن عبارت است از اينكه در اين روزهاى نحس‏حوادث ناگوارى به طور مكرر اتفاق افتاده، آن هم ناگوار از نظر مذاق دينى، از قبيل رحلت‏رسول خدا(ص)و شهادت سيد الشهداء(ع)و انداختن ابراهيم(ع)در آتش، و نزول عذاب بر فلان امت، و خلق شدن آتش و امثال اينها.

و اين ناگفته پيداست كه نحس شمردن چنين ايامى استحكام بخشيدن به روحيه‏تقوى است، وقتى افرادى فقط به خاطر اينكه در اين ايام بت‏شكنان تاريخ، ابراهيم و حسين(ع)گرفتار دست‏بت‏هاى زمان خود شده‏اند، دست‏بكارى نمى‏زنند، و از اهداف‏و لذتهاى خويش چشم مى‏پوشند، چنين افرادى روحيه دينيشان قوى مى‏گردد، بر عكس، اگر مردم هيچ حرمتى براى چنين ايامى قائل نباشند و اعتنا و اهتمامى به آن نورزند، وهمچنان افسار گسيخته سرگرم كوشش در برآوردن خواسته‏هاى نفسانى خود باشند، بدون توجه‏به اينكه امروز چه روزى است و ديروز چه روزى بود، و بدون اينكه اصلا روز برايشان مطرح‏باشد، چنين مردمى از حق رويگردان خواهند بود، و به آسانى مى‏توانند حرمت دين را هتك‏كنند و اولياى دين را از هدايت‏خود نوميد و در نتيجه ناراحت‏سازند.بنا بر اين، برگشت‏نحوست اين ايام به جهاتى از شقاوتهاى معنوى است، كه از علل و اسباب اعتبارى منشامى‏گيرد، كه به نوعى از ارتباط، مرتبط به اين ايام است، و بى‏اعتنايى به آن علل و اسباب‏باعث نوعى شقاوت دينى مى‏شود.

و نيز در عده‏اى از اين روايات آمده كه براى دفع نحوست اين ايام بايد به خدا پناه‏برد.يا روزه گرفت‏يا دعا كرد، يا مقدارى قرآن خواند، و يا صدقه‏اى داد، و يا كارى ديگر ازاين قبيل كرد.

مانند روايت ابن الشيخ كه در كتاب مجالس به سند خود از سهل بن يعقوب ملقب به‏ابى نواس، از امام عسكرى(ع)نقل كرده كه در ضمن حديثى گفته است: من به‏آنحضرت عرضه داشتم: اى سيد من در بيشتر اين ايام به خاطر آن نحوستها كه دارند، و براى‏دفع وحشتى كه انسان از اين روزها دارد، و اين نحوست و وحشت نمى‏گذارد انسان به مقاصدخود برسد، چه كند؟لطفا مرا به چيزى كه رفع اين نگرانى كند دلالت‏بفرما، براى اينكه‏گاهى حاجتى ضرورى پيش مى‏آيد، كه بايد فورا در رفع آن اقدام كرد، و وحشت از نحوست، دست و پا گير آدم است، چه بايد كرد؟به من فرمود: اى سهل!شيعيان ما همان ولايتى كه از ما در دل دارند حرز و حصنشان‏است، آنها اگر در لجه درياهاى بى‏كران و يا وسط بيابانهاى بى سر و ته و يا در بين درندگان وگرگان و دشمنان جنى و انسى قرار گيرند از خطر آنها ايمنند، به خاطر اينكه ولايت ما را دردل دارند، پس بر تو باد كه به خداى عز و جل اعتماد كنى و ولايت‏خود را نسبت‏به امامان‏طاهرينت‏خالص گردانى، آن وقت هر جا كه خواستى برو، و هر چه خواستى بكن، (تا آخر حديث) (8) .

و سپس در آخر او را دستور مى‏دهد به خواندن مقدارى از قرآن و دعا، تا به اين وسيله‏نحوست و شومى را از خود دفع نموده، به دنبال هر هدفى مى‏خواهد برود.

و در خصال به سند خود از محمد بن رياح فلاح روايت آورده كه گفت: من امام‏ابو ابراهيم موسى بن جعفر(ع)را ديدم كه روز جمعه حجامت مى‏كرد، عرضه‏داشتم: فدايت‏شوم، چرا روز جمعه حجامت مى‏كنيد؟فرمود: من آية الكرسى خوانده‏ام، توهم هر وقت‏خونت هيجان يافت چه شب باشد و چه روز آية الكرسى بخوان و حجامت كن (9) .

باز در خصال به سند خود از محمد بن احمد دقاق روايت كرده كه گفت: نامه‏اى به‏امام ابو الحسن دوم(ع)نوشتم، و از مسافرت در روز چهارشنبه آخر ماه پرسيدم، درپاسخم نوشتند: كسى كه در چهارشنبه آخر ماه على رغم اهل طيره(و خرافه‏پرستان)مسافرت‏كند، از هر آفتى ايمن خواهد بود، و از هر گزندى محفوظ مانده، خدا حاجتش را هم برمى‏آورد.

همين شخص نوبتى ديگر نامه به آن جناب نوشته از حجامت در چهارشنبه آخر ماه‏پرسيد، و امام(ع)در پاسخش نوشته است: هر كس على رغم اهل طيره(كه به نفوس‏معتقدند و مى‏گويند: النفوس كالنصوص)حجامت كند، خداوند از هر آفتى عافيتش داده، ازهر گزندى حفظش مى‏كند، و محل حجامتش كبود هم نمى‏شود (10) (اين جمله اشاره است‏به ردپاره‏اى از روايات كه در آنها آمده: هر كس در روز چهارشنبه آخر ماه و يا هر چهارشنبه‏حجامت كند محل حجامتش كبود مى‏شود و خلاصه عفونت پيدا مى‏كند و در بعضى ديگرآمده كه ترس آن هست كه محل حجامتش عفونت پيدا كند).

و در معناى اين حديث روايتى است كه در تحف العقول آمده، كه حسين بن مسعودگفت: روزى خواستم به حضور ابى الحسن امام هادى(ع)شرفياب شوم، در آن روزهم انگشتم به سنگ خورد، و هم سواره‏اى به سرعت از من گذشت، و به شانه‏ام زد و شانه‏ام‏صدمه ديد، و هم اينكه وقتى مى‏خواستم وارد شوم از بس شلوغ بود لباسم را پاره كردند، با خودگفتم: خدا مرا از شرت حفظ كند چه روز شومى هستى، و چون شرفياب شدم حضرت فرمود:اى حسن اين چه پندارى است؟تو كه همواره دور و بر ما هستى نبايد گناهت را گردن كسى‏كه بيگناه است‏بگذارى.

رواج عقيده به سعادت و نحوست ايام در بين اهل سنت و حمل روايات وارده از طرق شيعه در اين باره بر تقيه

امام با اين گفتار خود عقل مرا بيدار كرد، و فهميدم كه خطا رفته‏ام، عرضه داشتم:اى مولاى من، از خدا برايم طلب مغفرت كن، فرمود: اى حسن روزها چه گناهى دارند كه‏شما هر وقت‏به كيفر اعمالتان مى‏رسيد آن ناراحتى را به گردن روز گذشته، آن روز را روزى‏شوم مى‏خوانيد؟عرضه داشتم: من به نوبه خود از اين گناه و خطا براى ابد استغفار مى‏كنم، وهمين توبه من است‏يا بن رسول الله.

فرمود: اين تنها كافى نيست كه شما از تفال به ايام دست‏برداريد و سودى به حالتان‏ندارد، چون خدا شما را از اين جهت عقاب مى‏كند كه ايام را به جرمى مذمت كنيد كه‏مرتكب نشده‏اند، اى حسن تا حالا متوجه اين معنا نشده‏اى كه اين خداى تعالى است كه‏ثواب و عقاب در دست او است، و اوست كه ثواب و عقاب بعضى از كارها را فورى و درهمين دنيا داده، و ثواب و عقاب بعضى ديگر را در آخرت مى‏دهد؟عرضه داشتم: بله اى‏مولاى من، فرمود: هيچ وقت تندروى نكنيد، و براى ايام هيچ دخالتى در حكم خداى تعالى‏قائل مشويد، عرضه داشتم: چشم اى مولاى من (11) .

و از روايات قبلى هم - كه نظايرى دارد - استفاده مى‏شود كه ملاك در نحوست ايام‏نحس صرفا تفال زدن خود مردم است، چون تفال و تطير اثرى نفسانى دارد، كه بيانش مى‏آيد، ان شاء الله.و اين روايات در مقام نجات دادن مردم از شر تفال(و نفوس)است، مى‏خواهدبفرمايد اگر قوت قلبت‏به اين حد هست كه اعتنايى به نحوست ايام نكنى كه چه بهتر، و اگرچنين قوت قلبى ندارى دست‏به دامن خدا شو، و قرآنى بخوان و دعايى بكن.

بعضى از علما آن رواياتى را كه نحوست‏بعضى از ايام را مسلم گرفته حمل بر تقيه‏كرده‏اند، و خيلى هم بعيد نيست، براى اينكه تفال به زمانها و مكانها و اوضاع و احوال، و شوم‏دانستن آنها از خصايص عامه است، كه خرافاتى بسيار نزد عوام از امت‏ها و طوايف مختلف‏آنان يافت مى‏شود، و از قديم الايام تا به امروز اين خرافات در بين مردمان مختلف رايج‏بوده، و حتى در بين خواص از اهل سنت در صدر اول اسلام رواياتى بوده كه آنها را به رسول خدا(ص)نسبت مى‏دادند، در حالى كه احدى جرات نكرده آنها را رد كند، همچنان كه در كتاب مسلسلات به سند خود از فضل بن ربيع روايت كرده كه گفت: روزى‏با مولايم مامون بودم، خواستيم به سفرى برويم، چون روز چهارشنبه بود مامون گفت امروز سفركردن مكروه است، زيرا من از پدرم رشيد شنيدم مى‏گفت: از مهدى شنيدم كه مى‏گفت، ازمنصور شنيدم مى‏گفت، از پدرم محمد بن على شنيدم مى‏گفت، من از پدرم على شنيدم‏مى‏گفت، من از پدرم عبد الله بن عباس شنيدم مى‏گفت، از رسول خدا(ص) شنيدم مى‏فرمود: آخرين چهارشنبه هر ماه روز نحسى است مستمر (12) .

و اما رواياتى كه دلالت دارد بر سعادت ايامى از هفته و يا غير هفته، توجيه آنها نيزنظير اولين توجيهى است كه قبلا در اخبار داله بر نحوست ايام بدان اشاره كرديم، براى اينكه‏در اين گونه روايات سعادت آن ايام و مبارك بودنش را چنين تعليل كرده كه چون در فلان‏روز حوادثى متبرك رخ داده، حوادثى كه از نظر دين بسيار مهم و عظيم است، مانند ولادت‏رسول خدا(ص)و بعثتش، همچنان كه روايت‏شده كه خود آن جناب‏دعا كرد و عرضه داشت: بار الها روز شنبه و پنجشنبه را از همان صبح براى امتم مبارك‏گردان (13) .

و نيز روايت‏شده كه خداى تعالى آهن را در روز سه‏شنبه براى داوود نرم كرد (14) .

و اينكه رسول خدا(ص)روز جمعه به سفر مى‏رفت (15) .

و اينكه كلمه"احد - يكشنبه"يكى از اسماى خداى تعالى است (16) .

پس از آنچه گذشت هر چند طولانى شد اين معنا روشن گرديد كه اخبارى كه در باره‏نحوست و سعادت ايام وارد شده بيش از اين دلالت ندارد كه اين سعادت و نحوست‏به خاطرحوادثى دينى است، كه بر حسب ذوق دينى و يا بر حسب تاثير نفوس يا در فلان روز ايجادحسن كرده، و يا باعث قبح و زشتى آن شده، و اما اينكه خود آن روز و يا آن قطعه از زمان‏متصف به ميمنت و يا شئامت‏شود، و تكوينا خواص ديگرى داشته باشد، كه ساير زمانها آن‏خواص را نداشته باشد، و خلاصه علل و اسباب طبيعى و تكوينى آن قطعه از زمان را غير از سايرزمانها كرده باشد از آن روايات بر نمى‏آيد، و هر روايتى كه بر خلاف آنچه گفتيم ظهور داشته‏باشد، بايد يا حمل بر تقيه كرد و يا به كلى طرح نمود.

2 - در سعادت و نحوست كواكب

سعادت و نحوست كواكب(از نظر عقل و شرع)

: در اين فصل راجع به اين مطلب بحث مى‏كنيم‏كه آيا اوضاع كواكب آسمانى در سعيد بودن و يا نحس بودن حوادث زمين تاثير دارند يا خير؟

اقوال منجمين در باره ارتباط كواكب با حوادث زمينى

و گفتار در اين بحث از نظر عقل همان گفتارى است كه در مساله سعادت و نحوست ايام‏گذشت، در اينجا نيز راهى براى اقامه برهان بر هيچ طرف نداريم، نه مى‏توانيم با برهان، سعادت خورشيد و مشترى و قران سعدين را اثبات كنيم، و نه نحوست مريخ و قران نحسين وقمر در عقرب را، (و نه نفى اينها را).

بله منجمين قديم هند معتقد بودند كه حوادث زمين ارتباطى با اوضاع سماوى دارند، وبه طور مطلق چه ثوابت آسمان و چه سياراتش در وضع زمين اثر دارند.و بعضى ديگر ازمنجمين غير هند اين ارتباط را تنها ميان اوضاع سيارات هفتگانه آن روز و حوادث زمين قائل‏بودند، نه ثوابت، و آنگاه براى اوضاع مختلف آنها آثارى شمرده‏اند كه به آنها احكام نجوم‏مى‏گويند، كه هر يك از آن اوضاع پيش آيد مى‏گويند به زودى در زمين چنين و چنان‏مى‏شود.

و همين منجمين در باره خود ستارگان اختلاف كرده‏اند: بعضى گفته‏اند: اين اجرام‏موجوداتى هستند داراى نفوسى زنده، و داراى اراده، و كارهايى كه مى‏كنند به عنوان يك‏علت فاعلى مى‏كنند.و بعضى ديگر گفته‏اند: اجرامى هستند بدون نفس، ولى در عين حال‏هر اثرى كه از خود بروز مى‏دهند به عنوان يك علت فاعلى بروز مى‏دهند.بعضى ديگرگفته‏اند: اصلا علت فاعلى آثار خود نيستند، بلكه زمينه فراهم ساز فعل خدايند و فاعل حوادث‏خداى تعالى است.جمعى ديگر گفته‏اند: كواكب و اوضاع آن صرفا علامتهايى هستند براى‏حوادث، و اما خود آنها هيچ‏كاره‏اند، و حوادث نه فعل آنها است و نه آنها زمينه چين فعل خدادر آن حوادثند.بعضى هم گفته‏اند: اصلا هيچ ارتباطى ميان اوضاع كواكب و حوادث زمينى‏نيست، حتى آن اوضاع علامت‏حدوث آن حوادث هم نيستند، بلكه عادت خدا بر اين جارى‏شده كه فلان حادثه زمينى را مقارن با فلان وضع آسمانى پديد آورد.

و هيچ يك از اين احكام كه گفته شد دائمى و عمومى نيست، و چنان نيست كه درهنگام پديد آمدن فلان وضع آسمانى بتوان حكم قطعى كرد به اينكه فلان حادثه زمينى حادث‏مى‏شود، گاهى اين پيشگوييها درست در مى‏آيد، و گاهى هم دروغ مى‏شود، و ليكن‏داستانهاى عجيب و حكايات غريبى كه از استخراجات اين طائفه به ما رسيده، اين معنا رامسلم مى‏كند كه چنان هم نيست كه ميان اوضاع آسمانى و حوادث زمينى هيچ رابطه‏اى‏نباشد، بلكه رابطه جزئى هست، اما همانطور كه گفتيم رابطه جزئى، نه رابطه صد در صد، واتفاقا در رواياتى هم كه از ائمه معصومين(ع)در اين باب آمده، اين مقدار تصديق‏شده است.

اقسام رواياتى كه در اين باره وارد شده‏اند

بنا بر اين، نمى‏توان حكم قطعى كرد به اينكه فلان كوكب يا فلان وضع آسمانى سعداست‏يا نحس، و اما اصل ارتباط حوادث زمينى با اوضاع آسمانى را هيچ دانشمند اهل بحثى‏نمى‏تواند انكارش كند، و اين مقدار، از نظر دين ضررى به جايى نمى‏رساند حال چه اينكه‏بگويند اين اجرام داراى نفس ناطقه هم هستند، يا اين را نگويند، على اى حال با هيچ يك ازضروريات دينى مخالفت ندارد.

مگر اينكه كسى توهم كند كه اعتقاد به چنين تاثيرى شرك است، چون در حقيقت‏كسى كه ستارگان را در پديد آوردن حوادث زمين مؤثر مى‏داند آنها را خالق آن حوادث‏مى‏شمارد، و مى‏تواند خلقت‏حوادث را منتهى به خداى تعالى نسازد. ليكن اين توهم صحيح‏نيست، چون احدى چنين حرفى نزده، حتى وثنى مذهبان از صابئه كه كواكب را مى‏پرستندچنين ادعايى نكرده‏اند.

ممكن است كسى اشكال كند كه وقتى ستارگان پديد آورنده حوادث زمينند پس درحقيقت مدبر نظام كون و مستقل در تدبير آن هستند، در نتيجه داراى ربوبيت هستند، كه خودمستوجب معبوديت نيز هست، و اين همان شرك در پرستش است، كه صابئه ستاره‏پرست‏بر آنند.

و اما روايات وارده در اينكه اوضاع ستارگان در سعادت و نحوست اثر دارند و يا ندارندبسيار زياد و بر چند قسمند:بعضى از آن روايات به ظاهرش مساله سعادت و نحوست را پذيرفته، مانند روايتى كه‏صاحب رسالة الذهبيه در كتاب خود از حضرت رضا(ع)نقل كرده، كه فرمود: بدان‏كه جماع با زنان در وقتى كه قمر در برج حمل(فروردين)و يا برج دلو(بهمن) است‏بهتراست، و از آن بهتر وقتى است كه قمر در برج ثور(ارديبهشت)باشد، كه شرف قمر است (17) .

و در بحار از نوادر و او به سند خود از حمران از امام صادق(ع)روايت كرده‏كه فرمود: كسى كه مسافرت و يا ازدواج كند، در حالى كه قمر در عقرب باشد، هرگز خوبى‏نخواهد ديد(تا آخر حديث) (18) .

و ابن طاووس در كتاب نجوم از على(ع)روايت كرده كه فرمود: مسافرت‏كردن در هر ماه وقتى كه قمر در محاق است، و همچنين وقتى كه در عقرب است‏خوب‏نيست (19) .

حمل آن دسته روايات كه بر سعد و نحس بودن بعضى كواكب دلالت دارند بر تقيه و وجوهى ديگر در اين باره

و ممكن است امثال اين روايات را حمل كنيم بر تقيه كه البته ديگران هم اينطورحمل كرده‏اند، و نيز ممكن است‏حمل شود بر مقارنه اين اوقات با تفالى كه عامه مى‏زنند، همچنان كه عده‏اى از روايات نيز به آن اشعار دارد، چون در آن روايات دستور داده‏اند براى‏دفع نحوست صدقه دهيد، مانند روايتى كه راوندى به سند خود از موسى بن جعفر از پدرش ازجدش نقل كرده كه در حديثى فرمود: در هر صبحگاه به صدقه‏اى تصدق ده تا نحوست آن روزاز تو بر طرف شود، و در هر شامگاه به صدقه‏اى تصدق ده تا نحوست آن شب از تو دور گردد، (تا آخر حديث) (20) .

ممكن هم هست‏بگوييم: اين روايات نظر به ارتباط خاص دارد كه بين وضع آسمان‏و حادثه زمينى به نحو اقتضا هست، نه به نحو عليت.

دسته دوم از روايات آن رواياتى است كه به كلى تاثيرات نجوم در حوادث را انكار وتكذيب نموده و به شدت از اعتقاد بدان و نيز اشتغال به علم نجوم نهى مى‏كند، مانند كلام‏امير المؤمنين در نهج البلاغه كه مى‏فرمايد: "و المنجم كالكاهن و الكاهن كالساحر و الساحركالكافر و الكافر فى النار" (21) .

و از اخبارى ديگر بر مى‏آيد كه آن را تصديق كرده، و اجازه داده كه در نجوم نظركنند و فرموده‏اند: نهى از اشتغال به علم نجوم براى اين است كه مبادا كسى آنها را مستقل درتاثير بپندارد، و كارش منجر به شرك شود.

دسته سوم از آن روايات، احاديثى است كه دلالت دارد بر اينكه نجوم در جاى خودحق است چيزى كه هست اندك از اين علم فايده ندارد و زيادش هم به دست كسى نمى‏آيد، همچنان كه در كافى به سند خود از عبد الرحمان بن سيابه روايت كرده كه گفت: به امام‏صادق(ع)عرضه داشتم: فدايت‏شوم، مردم مى‏گويند تحصيل علم نجوم حلال‏نيست، و من اين علم را دوست مى‏دارم، اگر به راستى مضر به دين من است، دنبالش نروم، چون مرا به چيزى كه مضر به دينم باشد حاجتى نيست، و اگر مضر به دينم نيست‏بفرما، كه به‏خدا قسم خيلى به آن علاقه‏مندم، و خيلى اشتهاى تحصيل آن را دارم؟ فرمود: اينطور كه مردم‏مى‏گويند نيست، نجوم ضررى به دينت نمى‏زند، آنگاه فرمود: ليكن شما مى‏توانيد مختصرى‏از اين علم را به دست آوريد و يك قسمت از آن را تحصيل كنيد، كه تازه زياد همان قسمت راهم نمى‏توانيد به دست آوريد، و اندكش هم به دردتان نمى‏خورد(تا آخر حديث) (22) .

و در بحار از كتاب نجوم ابن طاووس از معاوية بن حكيم از محمد بن زياد از محمدبن يحيى خثعمى روايت كرده كه گفت: من از امام صادق(ع)از علم نجوم‏پرسيدم، كه آيا حق است‏يا نه؟فرمود: بله حق است.عرضه داشتم: آيا در روى زمين كسى‏را سراغ داريد كه اين علم را دارا باشد؟فرمود: بله، در روى زمين كسى هست كه آن رامى‏داند (23) .

و در عده‏اى از روايات آمده كه كسى به جز يك خانواده هندى و خانواده‏اى از عرب‏از آن آگهى ندارد (24) .

و در بعضى از آن روايات به جاى خانواده‏اى از عرب خانواده‏اى از قريش آمده.

و اين روايات مطلب سابق ما را تاييد مى‏كند كه گفتيم بين اوضاع كواكب وحوادث زمين ارتباطى جزئى هست.

بله در بعضى از اين روايات آمده كه خداى تعالى مشترى را به صورت مردى به زمين‏فرستاد، و او در زمين به مردى از عجم(غير عرب)برخورد، و علم نجوم را به او تعليم كرد، تاآنجا كه پنداشت كه كاملا فرا گرفته، بعد از او پرسيد: حالا ببين مشترى كجا است؟آن مردگفت: من ستاره مشترى را در فلك نمى‏بينم، و نمى‏دانم كجا است، مشترى فهميد كه اودرست نياموخته او را عقب زد، و دست مردى از هند را گرفته علم نجوم را به او تعليم داد، تاجايى كه پنداشت كاملا ياد گرفته، آنگاه پرسيد: حالا بگو ببينم مشترى كجا است؟او گفت‏محاسبات من دلالت دارد بر اينكه مشترى خود تو هستى، همين كه اين را گفت صيحه‏اى زدو مرد، و علم او به اهل‏بيتش به ارث رسيد، و علم نجوم در آن خانواده است (25) .ولى اين روايت‏خيلى شباهت دارد به روايات جعلى.

در تفال خوب و بد

تفال خوب و بد: و اين تفال را كه اگر خير باشد تفال، و اگر شر باشد تطيرمى‏خوانند، عبارت است از استدلال به يكى از حوادث به حادثه‏اى ديگر، كه بعدا پديدمى‏آيد، و در بسيارى از مواردش مؤثر هم واقع مى‏شود، و آنچه را كه انتظارش دارند پيش‏مى‏آيد، چه خير و چه شر، چيزى كه هست فال بد زدن مؤثرتر از فال خير زدن است(و اين تاثيرمربوط به آن چيزى كه با آن فال مى‏زنند نيست، مثلا صداى كلاغ و جغد نه اثر خير دارد و نه‏اثر شر بلكه)، اين تاثير مربوط است‏به نفس فال زننده، حال ببينيم در شرع در باره اين مطلب‏چه آمده؟

قبل از اين رسيدگى بايد بگوييم كه: اسلام بين فال خوب و فال بد فرق گذاشته، دستور داده مردم همواره فال نيك بزنند، و از تطير يعنى فال بد زدن نهى كرده، و خود اين‏دستور شاهد بر همان است كه گفتيم اثرى كه در تفال و تطير مى‏بينيم مربوط به نفس صاحب‏آن است.

اما در باره تفال در رواياتش اين جمله از رسول خدا(ص)نقل‏شده كه فرموده: "تفالوا بالخير تجدوه - همواره فال نيك بزنيد تا آن را بيابيد".

و نيز از آن بزرگوار نقل شده كه بسيار تفال مى‏زده، همچنان كه در داستان حديبيه‏ديديم كه وقتى سهيل بن عمرو از طرف مشركين مكه آمد رسول خدا(ص)فرمود: حالا ديگر امر بر شما سهل و آسان شد (26) .

و نيز در داستان نامه نوشتنش به خسرو پرويز آمده كه وى را دعوت به اسلام كرد، و اونامه آن جناب را پاره كرد و در جواب نامه مشتى خاك براى آن حضرت فرستاد، حضرت‏همين عمل را به فال نيك گرفت و فرمود: به زودى مسلمانان خاك او را مالك مى‏شوند (27) واين گونه تفال‏ها را در بسيارى از مواقفش داشته.

و اما تطير و فال بد زدن را در بسيارى از موارد، قرآن كريم از امت‏هاى گذشته نقل‏كرده كه آن امت‏ها به پيامبر خود گفتند ما تو را شوم مى‏دانيم، و فال بد به تو مى‏زنيم و به‏همين جهت‏به تو ايمان نمى‏آوريم، و آن پيامبر در پاسخشان گفته كه: تطير، حق را ناحق وباطل را حق نمى‏كند و كارها همه به دست‏خداى سبحان است، نه به دست فال، كه خودش‏مالك خودش نيست تا چه رسد به اينكه مالك غير خودش باشد و اختيار خير و شر و سعادت وشقاوت ديگران را در دست داشته باشد، از آن جمله فرموده: "قالوا انا تطيرنا بكم لئن لم تنتهوالنرجمنكم و ليمسنكم منا عذاب اليم قالوا طائركم معكم" (28) يعنى آن چيزى كه شر را به سوى‏شما مى‏كشاند با خود شما است نه با ما، و نيز فرموده: "قالوا اطيرنا بك و بمن معك قال‏طائركم عند الله" (29) يعنى آن چيزى كه خير و شر شما به وسيله آن به شما مى‏رسد نزد خداست، و اين خداست كه در ميان شما تقدير مى‏كند آنچه را كه مى‏كند، نه من و نه اين همراه من، ما مالك هيچ چيزى نيستيم.اين چند شاهد از قرآن كريم بود.

و اما در روايات اخبار بسيار زيادى در نهى از آن و اينكه براى دفع شومى آن‏بى‏اعتنايى نموده و به خدا توكل كنيد، و به دعا متوسل شويد، رسيده، و اين روايات نيز بيان‏گذشته ما را تاييد مى‏كند، كه گفتيم: تاثير تفال و تطير مربوط به نفس صاحب آن است، ازآن جمله در كافى به سند خود از عمرو بن حريث روايت كرده كه گفت: امام صادق(ع)فرمود: طيره و فال بد زدن را اگر سست‏بگيرى و به آن بى‏اعتنا باشى و چيزى‏نشمارى سست مى‏شود، و اگر آن را محكم بگيرى محكم (30) مى‏گردد (31) .پس دلالت اين حديث‏بر اينكه فال چيزى نيست هر چه هست اثر نفس خود آدمى است‏بسيار روشن است.

و نظير اين روايت‏حديثى است كه از طرق اهل سنت نقل شده كه فرمود: سه چيزاست كه احدى از آن سالم نيست، يكى طيره است، و دوم حسد و سوم ظن.پرسيدند: پس مابايد چه كار كنيم؟فرمود: وقتى فال بد زدى بى‏اعتنايى كن و برو، و چون دچار حسد شدى‏در درون بسوز ولى ترتيب اثر عملى مده و ظلم مكن، و چون ظن بد به كسى بردى در پى تحقيق‏برميا، (و يا ظن خودت را مپذير) (32) .

و نيز در اين معنا روايت كافى است كه از قمى از پدرش از نوفلى از سكونى از امام‏صادق(ع)نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص)فرمود: كفاره‏فال بد زدن توكل به خداست (33) (تا آخر حديث)و جهتش روشن است، براى اينكه معناى توكل‏اين است كه تاثير امر را به خداى تعالى ارجاع دهى، و تنها او را مؤثر بدانى، و وقتى چنين‏كردى ديگر اثرى براى فال بد نمى‏ماند تا از آن متضرر شوى.

و در معناى اين حديث روايتى است كه از طرق اهل سنت نقل شده، و به طورى كه‏در كتاب نهايه ابن اثير آمده فرموده: طيره شرك است، و هيچ يك از ما خالى از طيره نيستيم، و ليكن خداى تعالى اثر آن را به وسيله توكل خنثى مى‏كند (34) .

و باز در معناى حديث‏سابق روايتى است كه از موسى بن جعفر(ع)نقل‏شده كه فرمود: آنچه براى مسافر در راه سفرش شوم است هفت چيز است: 1 - اينكه كلاغى ازطرف دست راستش بانگ بر آورد 2 - اينكه سگى جلو او در آيد و دم خود افراشته باشد3 - اينكه گرگى گرسنه و درنده در روى او زوزه بكشد، در حالى كه روى دم نشسته باشد، وسپس سه مرتبه دم خود را بلند كند و بخواباند 4 - اينكه آهويى پيدا شود، و از طرف راست او به‏طرف چپش بگريزد 5 - اينكه جغدى بانگ بر آورد 6 - اينكه زنى با موى جو گندمى در برابرش‏قرار گيرد و چشمش بصورتش افتد 7 - اينكه الاغ عضبان يعنى گوش بريده(و يا بينى بريده)اى‏ببيند، پس اگر از ديدن اينها در دل احساس دلواپسى كرد بگويد: "اعتصمت‏بك يا رب من‏شر ما اجد فى نفسى - پروردگارا از شر آنچه در دل خود احساس مى‏كنم به تو پناه مى‏برم"كه اگر اين را بگويد از شر آن محفوظ مى‏ماند (35) .

و اين خبر آنطور كه در بحار الانوار آمده به همان عبارت در كافى (36) و خصال (37) ومحاسن (38) و فقيه (39) نيز آمده، ولى با عبارتى كه ما نقل كرديم در بعضى از نسخه‏هاى فقيه آمده‏است.

بحث ديگرى هست كه آن نيز ملحق به اين بحث‏هايى است كه گذشت و همه‏حرفهايى كه زده شد در آن بحث نيز مى‏آيد، و آن بحث از ساير امورى است كه در نظر عامه‏مردم، شوم و نحس است، مانند شنيدن يكبار عطسه در هنگام تصميم گرفتن بر كارى ازكارها (40) ، و در روايات از تطير به آنها نهى شده، و دستور داده‏اند كه در برخورد با آنها به خداتوكل كنيد، و روايات اين امور در ابواب مختلفى متفرق است، مثلا در حديثى نبوى كه ازطريق شيعه و سنى نقل شده آمده كه: رسول خدا(ص)فرمود: عدوى، طيره، هامه، شوم، صفر، رضاع بعد از فصال، تعرب بعد از هجرت، روزه از سخن در يك شبانه‏روز، طلاق قبل از نكاح، عتق قبل از ملك و يتيمى بعد از بلوغ، در اسلام نيست (41) .

و مراد از"عدوى"سرايت مرضهاى مسرى مانند جرب، وبا، آبله و امثال آن است، چون‏كلمه عدوى مانند كلمه"اعداء"مصدر و به معناى تجاوز است، و منظور از اينكه فرموده: عدوى در اسلام نيست، به طورى كه از مورد روايت استفاده مى‏شود اين است كه: ما خودواگيرى را عامل مستقل بيمارى بدانيم، به طورى كه خداى تعالى و مشيت او در آن هيچ‏دخالتى نداشته باشد.

و مراد از"هامه"يك اعتقاد خرافى در بين مشركين و اهل جاهليت است كه معتقدبودند اگر كسى كشته شود روحش به شكل مرغى در مى‏آيد، و در قبر او لانه مى‏كند، وهمواره مى‏نالد، و از عطش شكوه مى‏كند، تا انتقامش را از قاتلش بگيرند. و مراد از"صفر"، سوت زدن در هنگام آب دادن به حيوان است، و"رضاع بعد از فصال"يعنى طفل را بعد ازآنكه از شير گرفتند دوباره شيرخوارش كنند.و"تعرب بعد از هجرت"به معناى بازگشتن به زندگى‏بدوى است‏بعد از آنكه از آنجا مهاجرت كرده(و اين كنايه است از كفر بعد از اسلام).

پى‏نوشتها:

(1)طيره - شگون بد، فال بد، لغت نامه دهخدا.

(2)ما هم براى هلاكت ايشان(قوم عاد)بادى سخت را در روزهاى نحس و شوم فرستاديم.سوره‏فصلت، آيه 16.

(3)سوگند به كتاب مبين كه ما آن را در شبى مبارك نازل كرديم.سوره دخان، آيه 2 و 3.

(4)شب قدر بهتر است از هزار ماه.سوره قدر، آيه 3.

(5)در آن شب هر امرى محكم و پيچيده باز مى‏شود.سوره دخان، آيه 4.

(6)ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امرى سالم را تا طلوع فجر نازل مى‏كنند.

سوره قدر، آيه 4 و 5.

(7)بحار الانوار، ج 56، ط جديد، ص 18 - 31، باب 15(باب ما روى فى سعادة ايام الاسبوع ونحوستها)

(8)بحار الانوار، ج 56، ط جديد، باب 15، ح 7.

(9)خصال، ج 2، ص 390، ح 83، و امالى طوسى، ج 1، ص 283، ط نجف اشرف.

(10)خصال، ج 2، ص 386، ح 72.

(11)تحف العقول، ص 357، ط بيروت.

(12)و بحار، ج 56، ص 46، ح 18.

(13)خصال، ج 2، ص 394، ح 98.

(14)خصال، ج 2، ص 386، ح 69.

(15)بحار الانوار، ج 56، ص 34، ح 12.

(16)خصال، ج 2، ص 383، ح 61.

(17)بحار الانوار، ج 58، ص 268، ح 52.

(18)بحار الانوار، ج 58، ص 268، ح 55.

(19)بحار الانوار، ج 58، ص 254، ح 42.

(20)بحار الانوار، ج 58، ص 257، ح 48.

(21)يعنى: منجم مثل كاهن است، و كاهن چون ساحر، و ساحر چون كافر، و كافر هم در آتش‏است.نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 78، ص 177.

(22)روضه كافى، ج 8، ص 168، ح 233.

(23)بحار الانوار، ج 58، ص 249، ح 30.

(24)بحار الانوار، ج 58، ص 250، ح 34.

(25)بحار الانوار، ج 58، ص 271، ح 58.

(26)بحار الانوار، ج 20، ص 333.

(27)بحار الانوار، ج 20، ص 381، ح 7.

(28)گفتند ما شما را به فال بد گرفته‏ايم، اگر دست از دعوت خود بر نداريد سنگسارتان مى‏كنيم، و به طور قطع از ما به شما عذابى دردناك خواهد رسيد.گفتند: اين شئامت‏با خود شما است.سوره يس، آيه 18 و 19.

(29)گفتند ما به تو و به آنكه همراه تو است فال بد زده‏ايم، او گفت طائر و سرنوشت‏بدتان نزدخداست.سوره نمل، آيه 47.

(30)روضه كافى، ج 8، ص 169، ح 235.

(31)خود اينجانب تجربه كرده‏ام كسانى كه سيزده را نحس مى‏دانند اگر سيزده بدر نروند به طورجدى صدمه مى‏خورند، و يا اگر در كارى كه مى‏خواهند شروع كنند كسى عطسه بزند، و اين را بطور جدى‏علامت آن بدانند كه اين كار صدمه دارد، اگر به آن كار اقدام كنند سخت صدمه مى‏خورند، و كسانى كه‏هيچ اعتنايى به سيزده و عطسه ندارند هيچ ضررى نمى‏بينند."مترجم".

(32)نهايه ابن اثير، ج 3، ص 152.

(33)روضه كافى، ج 8، ص 170، ح 236.

(34)نهايه ابن اثير، ج 3، ص 152.

(35)بحار الانوار، ج 55، ص 325، ح 15.

(36)روضه كافى، ص 261، ح 493.

(37)خصال، ص 272، ح 14.

(38)محاسن، ص 348، ح 21.

(39)فقيه، ج 2، ص 175، ح 15.

(40) كه اينگونه امور از حد شما بيرون است زيرا هر طايفه‏اى و اهل هر محلى براى خود تطهيرهايى دارد، كه شايد در بين مردم ساير محلها نباشد. «مترجم‏».

(41) روضه كافى، جلد 8، ص 169، ح 234.

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 115 علامه طباطبايى

پنجشنبه        ۱۰/۳/۸۶        ساعت ۲:۵۰                                       

پنجشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مصحف حضرت فاطمه(س) فراتر از شناخته هاي بشري

مصحف حضرت فاطمه(س) فراتر از شناخته هاي بشري

مصحف فاطمه چيست؟

نظريات گوناگون در باره مصحف

1- كتاب اخلاقي

2- كتاب تشريعي

3- لوح فاطمه

4- وصيتنامه

5- مصحف فاطمه عليها السلام

اعتبار روايات مصحف فاطمه عليهاالسلام

عنواني كه باعث فهم اشتباه شده است

نويسنده مصحف

املاء كننده و گوينده احاديث

محتواي مصحف فاطمه عليهاالسلام

محتواي نفي شده

مصحف، احكام شرعي را در  بر ندارد

محتواي اثبات شده

درباره مصحف فاطمه عليهاالسلام پرسشها و ابهاماتي وجود دارد؛ آيا همان گونه كه از عنوان "مصحف" بر مي آيد، قرآني ويژه حضرت زهراعليهاالسلام بوده، يا كتابي در موضوعي ديگر است؟ اگر جواب فرض دوم است، آيا خود حضرت آن را نوشته يا املاء كرده اند؟ محتواي آن چيست؟ آيا آداب و اخلاق است يا تشريع و فقه؟ اكنون اين كتاب كجاست؟

 

پيش از پاسخ به هر سوال، پرسش اساسي اين است: آيا اين مصحف، اصل و اعتباري دارد؟ آيا از طريق معتبر، وجود آن ثابت شده است؟ جواب اين پرسش ها از روايات مربوط به اين موضوع به دست مي آيد. البته بيان اين روايات مختلف است؛ بعضي محتواي مصحف را احكام حلال و حرام مي دانند، در حالي كه ديگران مي گويند اصلاً چنين احكامي را در بر ندارد. برخي مي گويند ديكته كننده آن پيامبر صلي الله عليه وآله بوده، در حالي كه بعضي جبرئيل را گوينده آن مي دانند، كه در اين صورت بايد به اين پرسش پاسخ گوييم كه آيا جبرئيل با شخصي كه پيامبر نيست، سخن مي گويد؟ و اگر چنين باشد، به چه نحو با حضرت فاطمه عليهاالسلام سخن گفته است؟ مگر پس از وفات پيامبرصلي الله عليه وآله، وحي قطع نشده بود؟

به هر روي، پرسش هاي بسياري در اين زمينه وجود دارد، كه پاسخگويي به آن، مورد اهتمام اثر حاضر است و در آن، به پژوهش در اين باره خواهيم پرداخت.

مصحف فاطمه چيست؟

شايع ترين پرسش درباره اين مصحف، عنوان جنجال برانگيز و شبهه ناك آن، يعني "مصحف" است؛ زيرا چنين برمي آيد كه اين مصحف، قرآن خاصي است. اما اگر به روايات بنگريم، مي يابيم اين مصحف حتي يك آيه در بر ندارد و برخي ناآگاهان، همين كه نام مصحف را شنيده، پنداشته اند مصحف يعني قرآن، حتي برخي به قم آمده،  در پي ديدن اين مصحف - و به زعم خود "قرآني ديگر" - بوده اند؛ اما وقتي با واقعيت مواجه شده و دريافته اند شيعيان قرآني جز آنچه نزد ديگر مسلمانان هست، ندارند، از اتهامات بر ضد اماميه شگفت زده شده اند.

بسياري از برادران اهل سنت مي پندارند شيعه، قرآني ديگر- جز قرآن موجود - در اختيار دارد! و گمان كرده اند مصحف فاطمه عليهاالسلام همان قرآن است! اين پندار حتي در مطبوعات دنياي عرب نمايان شده است؛ براي نمونه روزنامه"آخرخبر"  در سودان در تاريخ ششم رجب 1416 مقاله اي را درج كرده و مدعي شده است، شيعيان قرآني ديگر به نام مصحف فاطمه دارند!

كار چنان بالا گرفته كه حتي خود شيعيان باور كرده اند كه مصحف فاطمه، قرآني ديگر است، از اين رو برآمده اند تا روايات اين كتاب را كم اهميت جلوه دهند، در سند آن ترديد كنند؛ اما با كمال شگفتي مي بينيم همچون امام خميني، نه تنها آن را پوشيده و انكار نمي كنند كه بدان افتخار مي نمايند "ما مفتخريم كه ... صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي به زهراي مرضيه است، از ما است." (1)

 مقصود ايشان از افتخار و سربلندي به مصحف فاطمه چيست؟  به رغم آن كه هيچ كس از محتواي آن آگاه نبوده و فقط از طريق روايات، كليتي از مطالب آن را مي دانند. بنابراين بايد اذعان كرد وجود مصحف فاطمه ثابت شده و راهها و اسناد درستي براي اثبات آن وجود دارد؛ اما مي بايست به پيرايه ها و شائبه هاي پيرامون آن پاسخ داد، به ويژه كه تاكنون اثر مستقلي در اين باره چاپ و منتشر نشده، فقط به صورت ضمني بدان پرداخته اند.

برخي احاديث كه درباره مصحف فاطمه عليهاالسلام آمده، با همين واژه «مصحف» است، از اين رو به پندار مزبور دامن مي زند؛ از جمله: محمد بن مسلم از امام جعفر صادق عليه السلام روايت مي كند؛ " فاطمه مصحفي از خود به جا گذاشت،[اما امام مي افزايد:] كه قرآن نيست." (2)

 

علي بن سعيد از امام صادق عليه السلام روايت مي كند: "و عندنا والله مصحف فاطمه ما فيه آية من كتاب الله؛ به خدا سوگند! مصحف فاطمه نزد ماست [و امام مي افزايد] و در آن حتي يك آيه از كتاب الله نيست." (3) امام صادق عليه السلام مي فرمايد: "فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات؛ در آن [مصحف] سه برابر اين قرآن، مطلب هست." (4)

برخي گمان كرده اند از آن رو كه "مصحف" واژه اي خاص قرآن است، اگر گفته (الجامع للصحف المكتوبة بين الدفتين) (5)  "صُحُف" جمع صحيفه به معناي ورق و برگ است كه بر آن بنويسند. "دفتان"، تثنيه "دفه" به معناي جنب و كنار هر چيز است. "دفتاالمصحف" يعني جلد رو و پشت كتاب.(6)  بنابراين مصحف، چند برگ دارد، نه يك برگ، ولي گاه كتاب مي تواند بيش از يك برگ نداشته باشد، نيز مصحف مي بايست ميان دو جلد باشد، كه برگها(صحف) را در برداشته باشد. (7)

در نتيجه بايد گفت "مصحف" به معناي كتاب مجلد و شامل هر كتابي مي شود و اختصاص به قرآن ندارد، گو اين كه معناي مشهور مصحف، قرآن است.پس از نظر لغوي نمي توان گفت مصحف به معناي قرآن است.

ترديد نيست كه واژه مصحف به معناي «قرآن» بسيار به كار گرفته مي شود، اما نمي توان گفت "علم" براي قرآن است، بلكه شهرت مصحف، قرآن است گر چه در سنت به معناي قرآن است مانند روايات زير: پيامبر فرمود: " من قرأ القرآن في المصحف كانت له الفا حسنه ...، هر كه قرآن را كه مصحف [ يك جا جمع آوري] شده بخواند، دوهزار خوبي، پاداش دارد." (8)

باز فرمود: "اعطوا اعينكم حظها من العبادة، قالوا: و ما حظها من العبادة يا رسول الله ؟، قال: النظر في المصحف والتفكر فيه ...؛ بهره چشمهايتان از عبادت را بدهيد. پرسيدند: بهره چشمها از عبادت چيست؟ فرمود: نگاه به مصحف و انديشه در آن..." (9)

نظريات گوناگون درباره مصحف

تا آنجا كه مي دانيم هيچيك از علماي شيعي و سني بر مصحف فاطمه عليهاالسلام دست نيافته اند، بلكه با بهره گيري از احاديث مربوط به اين موضوع، تا اندازه اي با محتوا، املاء كننده و نويسنده آن آشنا شده اند. از اين رو پژوهش جامع و فراگيري در اين باره وجود ندارد.

برخي گفته اند: مصحف آن حضرت در بردارنده امثال و حكم و مواعظ و اخبار و عجايب است، و امير مومنان آن را نوشته و تقديم حضرت فاطمه كرده، تا تسلي بخش ايشان در مرگ پدر باشد. (10) بعضي معتقدند: اين مصحف، شامل احكام تشريعي، اخلاقي و آنچه در زمان آينده پيش مي آيد، است و حضرت فاطمه عليهاالسلام آن را از شنوده هاي پدر و شوهرش جمع آوري كرده است. (11)

سيد محسن امين بر اين عقيده است كه حضرت دو مصحف دارند، كه يكي الهام پروردگار و ديگري فرمايشات رسول خدا صلي الله عليه وآله به حضرت زهرا است. (12) همان گونه كه گفته شد، تعدد اقوال درباره محتواي مصحف، به سبب احاديثي است كه در كتاب هاي مختلف پراكنده است و هيچ دليل عقلي يا تحليل نظري ندارد؛ زيرا مستند بحث و پژوهش، رواياتي است كه در يك باب گردآوري نشده و در كتب گوناگوني است.

چنان كه برخي اخبار از كتابهاي حضرت زهرا عليهاالسلام سخن مي گويد، هيچ يك عنوان مصحف را بازگو نمي كند. از اين رو برخي پنداشته اند مصحف همان است كه در اخبار آمده و اين سبب اختلاف نظر شده است. البته اين احاديث، سخن از كتاب هاي حضرت فاطمه عليهاالسلام مي كند، نه تنها از مصحف ايشان. از اين رو شايسته مي نمايد به ديگر كتاب هاي منسوب به ايشان اشاره شود، تا از ميان آنها به مصحف دست يابيم.

1- كتاب اخلاقي

در احاديث شيعه و سني، كتابي با اين عنوان ذكرنشده، بلكه در كتابها به مضمون آن اشاره شده است. خرائطي از مجاهد نقل مي كند: ابي بن كعب به ديدار فاطمه - رضي الله عنها، دختر محمد، صلي الله عليه وسلم - رفت. فاطمه به او كتابي پوشيده در شاخه هاي درخت خرما نشان داد، كه در آن نوشته شده بود: هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، با همسايه اش به نيكي رفتار كند. (13) از روايات ديگري كه درباره اين كتاب است، بر مي آيد كه اين حديث، گزيده اي از حديث ديگري است كه شيخ كليني آن را در اصول كافي به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است. (14)

«ابوجعفر محمد بن جريربن رستم طبري» از علماي قرن چهارم نيز اين حديث را - با ذكر بيشتر- در كتاب دلايل الامامه آورده است. (15) ظاهراً كساني كه گفته اند مصحف فاطمه در بردارنده معارف و اخلاق و آداب است، اين احاديث را ديده اند.

2- كتاب تشريعي

كتابي با چنين عنواني نيز در احاديث ذكر نشده است؛ ولي امام صادق عليه السلام در پاسخ به پرسش هاي كارگزار منصور- خليفه عباسي - در مدينه آنچه را مي فرمايد، مستند به اين كتاب مي كند. (16) از اين رو دريافت مي شود كه حضرت فاطمه داراي كتابي در احكام شرعي بوده است.

علامه سيد محسن امين اين كتاب را مصحف فاطمه دانسته (17) ولي بايد گفت رواياتي وجود دارد و ذكر خواهد شد كه مي گويد مصحف حضرت در بردارنده احكام حلال و حرام نيست، و اگر چنين احكام فقهي ذكر شده، در مصحف و روايتي ديگر از حضرت فاطمه عليهاالسلام است، كه از پدر بزرگوارش پيامبر اسلام نقل كرده است. (18)

3- لوح فاطمه

لوح به صفحات پهن چوبي يا استخواني گفته مي شود، كه در فارسي، تابلو يا تخته ناميده مي شود. وجود اين لوح در بسياري از احاديث ذكر شده؛ زيرا در بردارنده نام امامان شيعه است.

ابوالفتح كراجكي (متوفي449هـ.) معتقد است: تمامي شيعيان در صحت محتواي اين لوح اتفاق نظر دارند. (19) محتواي لوح يكسان گزارش نشده و سندهاي گوناگوني دارد. كليني به نقل از جابربن عبدالله انصاري چنين مي گويد: " دخلت علي فاطمه عليهاالسلام و بين يديها لوح فيه اسماء الاوصياء من ولدها، فعدت اثني عشر، آخرهم القائم، ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علي." (20)

 

مقصود از "ثلاثة منهم علي" با شمار اماماني كه به نام "علي"اند، همخواني ندارد، زيرا اينان چهار تن اند: [امام رضا] و علي بن محمد[امام هادي] حال چگونه روايت را تصحيح و درست كنيم؟

پاسخ نخست: بگوييم ضمير "منهم" به "ولدها" برمي گردد، در اين صورت مقصود "سه علي" است كه فرزند فاطمه اند و راوي در صدد ذكر نام امام علي عليه السلام نيست.

دوم: ناسخ اشتباه كرده، اصل "اربعة منهم علي" است. مؤيد اين سخن، روايت ابي الجارود از ابو جعفر عليه السلام است كه "اربعة" دارد. (21)سوم: ضمير "منهم" به "اثني عشر" برگردد و اگر راوي نگفته "اربعة منهم" چون نام امام علي در لوح نيامده، لقبش ذكر شده است، چنان كه در روايت لوح به نقل از ابوبصير مي بينيم. (22)

در كتاب كمال الدين و تمام النعمة از شيخ صدوق مضمون اين لوح ذكر شده است. (23) محتواي اين لوح - و به نظر برخي خود لوح - هديه خدا به پيامبر بوده است كه پيامبر آن را به حضرت فاطمه عليهاالسلام بخشيد. (24)

4- وصيتنامه

در روايات متعدد و با سندهاي مختلف آمده است: حضرت زهرا عليهاالسلام كتابي از خود به جا گذاشت كه وصايايش را در آن نوشته بود. (25) اين وصايا، امور شرعي - از جمله تكليف هفت باغي كه توسط رسول الله "صلوات الله عليه" وقف آن حضرت شده بود- نيز توصيه ها و امور سياسي بود. (26) از جمله وصاياي سياسي حضرت، عدم حضور برخي در تشييع جنازه ايشان، معلوم نكردن محل دفن و ... است. اين وصايا از شمار مطالبي است كه در مصحف فاطمه عليهاالسلام وجود داشته است. برخي گفته اند امام علي عليه السلام اين وصايا را پس از درگذشت حضرت زهرا عليهاالسلام بر بالين وي يافت. (27)

5- مصحف فاطمه عليها السلام

وجود اين كتاب نيز در روايت مختلف با سندهاي متعدد ذكر شده است. همان گونه كه گفته شد پرسش هايي در باره اين كتاب وجود دارد؛ از جمله: چه كسي اين كتاب را املاء كرده؟ نويسنده آن كيست؟ محتواي آن چيست؟ آيا در اين كتاب اشاره به تحريف قرآن شده؟ هم اكنون اين كتاب كجاست و در دست كيست؟ و...

اعتبار روايات مصحف فاطمه عليهاالسلام

شايد مهمترين پرسش درباره مصحف، صحت و اعتبار روايات آن است؛ زيرا ديگر پرسش ها پس از روشن شدن اعتبار روايات اين كتاب مطرح مي شود. از اين رو در ابتد بايد وارد اين بحث شويم.

عنواني كه باعث فهم اشتباه شده است

گفتيم عنوان "مصحف فاطمه" گاه باعث اين توهم مي شود كه قرآني ويژه حضرت زهرا عليهاالسلام وجود داشته است، همچنان كه از "مصحف عبدالله بن مسعود" و "مصحف عايشه" و يا "مصحف ابي بن كعب" بر مي آيد، ولي همان طور كه بررسي كرديم، پندار مزبور زدوده شد و فهميديم مصحف، منحصر در قرآن نيست.

همچنين گفتيم اين كتاب در بردارنده هيچ آيه اي نيست؛ لذا به معناي قرآن يا در موضوع قرآني نيست. نيز در ضمن سخنان گذشته اشاره شد اين كتاب توسط آن حضرت، املاء نشده و از اين رو به آن "مصحف فاطمه" گفته اند كه هديه اي الهي به ايشان بوده است. بنابراين نويسنده يا گوينده اين سخنان كيست؟ اگر محتواي اين مصحف، قرآن نيست، چه چيز در آن يافت مي شود؟ حجم اين كتاب چقدر است؟ و...

نويسنده مصحف

روايات بسياري وجود دارد كه در آن، حضرت علي عليه السلام به عنوان نگارنده مصحف معرفي شده؛ از جمله امام صادق عليه السلام در جواب سوال "حماد بن عثمان" مبني بر اين كه نويسنده مصحف كيست، مي فرمايد: "فجعل اميرالمومنين يكتب كلما سمع حتي اثبت من ذلك مصحفا؛ امير مومنان هر چه را مي شنيد، مي نوشت، تا اين كه به صورت كتابي در آمد." (28)

اما ابن رستم طبري در دلائل الامامه روايتي نقل مي كند كه: مصحف فاطمه، از آسمان، مكتوب نازل شد و املايي نبود تا امام علي كاتب و نگارنده باشد؛ (29) اما مي بايست گفت:

1- نزول مصحف ، نه به معناي فرستادن مصحف و كتاب است، بلكه گفتن محتوا و پيام است، و مانعي ندارد كه امام علي در هنگام نزول فرشتگان حاضر بوده و مطالب را بنويسد. گر چه اين توجيه بسيار بعيد مي نمايد.

2- شايد تنها راه حل، نپذيرفتن روايت طبري باشد؛ زيرا سند آن ضعيف است. ميان راويان "جعفر بن محمد بن مالك فزاري" است كه "نجاشي" وي را ضعيف در حديث و فاسد المذهب والرواية مي داند. (30) ديگران نيز وي را تخطئه كرده اند. ­(31)

املاء كننده و گوينده احاديث

1-  خداي تعالي

برخي گفته اند گوينده سخنان موجود در مصحف، خداوند است. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: "انما هو شيء املاها الله و اوحي اليها؛ مصحف فاطمه نزد ماست... و خداوند آن سخنان را فرموده و بر حضرت فاطمه الهام كرده است." (32) عبارت "املاها الله" احتمالاً اشتباه ناسخ باشد و درست "املاء الله" است كه ضمير به "شيء" بر مي گردد؛ يعني خدا آن را فرموده است، يا مي توان گفت "املاها عليهاالله" بوده كه مفعول "ضمير غايب مذكر" حذف شده، ضمير دوم (ها) به فعل (املا) چسبيده است. اما اين توجيه مشكل است و احتمال نخست ترجيح دارد.

اين گونه الهام براي مادر حضرت موسي نيز وجود داشته، در سوره قصص، آيه 7 آمده است؛ "و اوحينا الي ام موسي؛ به مادر موسي الهام كرديم..."

2- فرشته (ملك)

بعضي معتقدند اين سخنان از فرشته اي است. اين احتمال در حديثي به نقل از امام صادق عليه السلام آورده شده است: "فارسل الله اليها ملكا يسلي غمها و يحدثها." (33)

3- جبرئيل

در صحيحه ابوعبيده از امام صادق عليه السلام است كه سخنان از آن ِ جبرئيل است: "و كان جبرئيل ياتيها فيحسن عزاءها علي ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها في ذريتها..." (34)

4- رسول خدا

امام حسين عليه السلام مي فرمايد: " مصحف فاطمه نزد ما است. به خدا سوگند! يك حرف از قرآن در آن نيست. سخنان اين مصحف از آن رسول الله و خط علي عليه السلام است". (35)

بنابراين حديث، گوينده سخنان اين مصحف، رسول الله (فرستاده خدا) است. علامه مجلسي در ذيل اين حديث مي گويد: مقصود از فرستاده خدا، جبرئيل است. همچنان كه در آيات بسياري، به ملائكه، رسولان خدا گفته شده است. (36)

چه بگوييم سخنان اين مصحف از خداست يا جبرئيل، تفاوتي ندارد، زيرا خداوند به واسطه جبرئيل، اين احاديث را فرموده؛ ولي نمي توانيم معتقد باشيم مقصود از "رسول الله" پيامبراسلام است؛ زيرا روايات بسياري تصريح دارد سخنان اين مصحف پس از وفات رسول الله صلي الله عليه و اله و در تسلاي وفات آن حضرت، براي حضرت فاطمه عليهاالسلام گفته شد.

گو اين كه احتمال دارد حضرت فاطمه عليهاالسلام دو مصحف داشته كه يكي سخنان رسول الله و ديگري سخنان جبرئيل بوده. يا ممكن است بگوييم مصحف فاطمه، يك كتاب بود ولي شامل دو بخش؛ سخنان رسول الله و سخنان جبرئيل بوده است. سيد محسن امين در كتاب ارزشمند اعيان الشيعه معتقد به گفتار نخست است. (38)

آنچه اين گفته را درست تر مي نمايد، اين است كه حضرت داراي دو كتاب ديگر، يكي در اخلاق و ديگري در تشريع است. پس مي توان گفت مصحف فاطمه، به املاي رسول الله بوده، به ويژه رواياتي كه مي گويد جبرئيل املاء كرده، احكام شرعي را نگفته است. پس اگر حضرت فاطمه عليهاالسلام كتابي در احكام شرعي داشته، روشن مي شود رسول الله آن را به ايشان آموخته و گفته است.

پس از اين كه دانستيم سخنان اين مصحف از پروردگار به واسطه جبرئيل، و نويسنده آن امام علي عليه السلام است، اين پرسش پيش مي آيد كه چرا به حضرت فاطمه عليهاالسلام منسوب شده است؟ به رغم آن كه حضرت نه گوينده و نه نگارنده آن است!

در پاسخ بايد گفت: اين سخنان براي حضرت فاطمه و براي تسلاي خاطر او نازل شد، از اين رو مصحف، منسوب به حضرت فاطمه است. نظير اين امر در انتساب تورات به حضرت موسي عليه السلام و انجيل به حضرت عيسي عليه السلام و زبور به داوود عليه السلام ديده مي شود. همچنان كه در قرآن مي خوانيم: "صحف ابراهيم و موسي." (39) با اين كه اين مصاحف از آن خداست، اما چون بر پيامبري نازل مي شد، به نام او خوانده مي شد.

محتواي مصحف فاطمه عليهاالسلام

روايات مختلفي درباره محتواي مصحف فاطمه عليهاالسلام وجود دارد؛ برخي از اين روايات مطالبي را نفي و بعضي ديگر مطالبي را اثبات مي كند كه از اين قرار است:

محتواي نفي شده

با توجه به روايات اهل بيت عليهم السلام در مي يابيم كه مصحف فاطمه عليهاالسلام شامل بر دو قسمت، يعني قرآن و ديگري احكام شرعي نيست. اين روايات با تعبيرهاي زير آمده است:

قرآن نيست (ماهو قرآن)؛ (40) گمان نمي كنم قرآن باشد ( ما ازعم انه قرآن)؛ (41) چيزي از قرآن در آن نيست (ليس فيه شي من القرآن)؛ (42) چيزي از كتاب الله در آن نيست (ما فيه شي من كتاب الله)؛ (43) آيه اي از كتاب الله در آن نيست ( ما فيه آية من كتاب الله)؛ (44) حرفي از قرآن در آن نيست (ما فيه حرف من القرآن) (45) و يك حرف از قرآن موجود در آن نيست (ما فيه من قرآنكم حرف واحد) (46)

علامه مجلسي در بحارالانوار به نقل از كتاب خطي جوامع الفوائد حديثي را به نقل از ابوبصير چنين نقل مي كند: امام صادق عليه السلام اين آيه را چنين خوانده: "سئل سائل بعذاب واقع للكافرين (بولاية علي) ليس له دافع." آن گاه امام فرمود: در مصحف فاطمه چنين است." (47)

اما بايد گفت اين حديث معتبر نيست چرا كه در راويان آن نام محمد بن سليمان ديلمي وجود دارد كه رجال شناسان وي را موثق ندانسته در نتيجه حديث وي را ضعيف شمرده اند. (48) چنان كه با روايات بسياري كه مي گويد مصحف فاطمه هيچ آيه و يا حتي حرفي از قرآن در بر ندارد، ناهمگون است.

در منابع، از جمله آنچه "محمد ابو زهره" در كتابش نوشته، آمده كه مصحف فاطمه چيزي از قرآن ندارد. ­(50) از اين همه تاكيد و تكرار بر نفي وجود مطالب قرآني در مصحف فاطمه در مي يابيم كه در زمان امام باقر و امام صادق عليهماالسلام مصحف، به معناي قرآن مكتوب بود. اما چرا امامان به آن مصحف فاطمه و نه كتاب فاطمه مي گفتند؟ اگر كتاب مي گفتند ديگر نيازي به اين همه ياد آوري و آگاهي نداشت!

در پاسخ بايد گفت: از آن رو كه مصحف حضرت، بدين نام از آغاز خوانده مي شد و در آن هنگام به معناي قرآن نبود، در زمان هاي بعد نيز همين اسم تكرار مي شد. امام علي عليه السلام كتاب فاطمه را مصحف ناميد: "و لقد اعطيت زوجتي مصحفا فيه من العلم ما لم يسبقها اليه احد؛ به همسرم مصحفي مشحون از علم داده شد كه به كسي اين دانشها داده نشد." (49)

حتي اگر بپذيريم نام مصحف بعداً و در زماني كه مصحف به معناي قرآن بود، بر كتاب فاطمه نهاده شد، براي آن بود كه بفهمانند ميان مصحف فاطمه و مصحف قرآني مشابهت هست، زيرا هر دو توسط جبرئيل نازل شده اند، گرچه در محتوا متفاوتند.

مصحف، احكام شرعي را در برندارد

در مورد احكام شرعي، امام صادق مي فرمايد: " ليس فيه شيء من الحلال و الحرام...؛ چيزي از حلال و حرام- احكام-  در آن نيست." (50)

محتواي اثبات شده

روايات- به گونه تفصيل- تمام محتواي مصحف فاطمه را ذكر نكرده، بلكه عنوان ها يا برخي سخنان را بيان نموده اند. اين روايات در منابع مختلفي پراكنده است و ذكر مي كنند در مصحف فاطمه اين مطالب آمده است:

1- مقام عظيم پيامبر صلي الله عليه وآله (51) (و يخبرهاعن ابيها و مكانه).

2- آينده ذريه حضرت زهرا عليهاالسلام (52) (و يخبرها بمايكون بعدها في ذريتها).

3- حوادثي كه رخ خواهد داد (53) (ولكن فيه علم ما يكون؛ ففيه ما يكون من حادث) مثلا "تظهر الزنادقة في سنة ثمان و عشرين و مائة؛ زنادقه در سال 123 به ظهور مي رسند."

4- نامهاي انبيا و اوصيا (54) (ما من نبي ولا وصي الا و هو في كتاب عندي).

5- اسامي پادشاهان و پدرانشان (55) (و اسماء من يملك الي ان تقوم الساعة؛ ليس من ملك يملك [الارض] الا و هو مكتوب فيه باسمه و اسم ابيه).

6- وصيت حضرت زهرا عليهاالسلام (56) (و ليخرجوا مصحف فاطمة؛ فان فيه وصية فاطمة).

پي نوشت ها:

1- صحيفه انقلاب (وصيتنامه سياسي الهي امام خميني) ص3، چ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

2- بحارالانوار، مجلسي، ج 26، ص 41، ح 73، چاپ دارالكتب الاسلاميه، تهران.

3- همان، ج 27، ص 371، ح 3.

4- اصول كافي، كليني، ج دوم، ص613 / بحارالانوار، ج 26، ص 39، ح 10.

5- صحاح تاج اللغة و صحاح العربيه، جوهري، ج 4، ص1383/ تاج العروس، زبيدي، ج 6، ص 161.

6- المصباح المنير، فيومي ص 197/ الفروق اللغويه، ابوهلال العسكري، ص 241، چ بصيرتي. قم.

7- مناهل العرفان، زرقاني، ج 1، ص394، چ دار احياء التراث، بيروت، 1412.

8- البرهان في علوم القرآن، زركشي، ج 1، ص 546، دارالكتب العلميه، بيروت 1403.

9- نوادرالاصول، ترمذي، ج 3، ص254، بيروت 1412.

10- المراجعات، سيد عبدالحسين شرف الدين، ص 521، تحقيق حسين الراضي، چاپ دارالكتب الاسلامي، ايران.

11- سيرة لائمةالاثني عشر، سيد هاشم معروف الحسني، ج 1، صص96-97، چاپ دارالتعارف، بيروت.

12- اعيان الشيعه، ج1، صص13-314، چاپ الانصاف، بيروت.

13- مكارم الاخلاق و معاليها، خرائطي، ص43، چاپ مكتبة الاسلام العالمية، قاهره.

14- عوالم العلوم، عبدالله بحراني اصفهاني، ج 11، ص 533، تحقيق موسسه امام مهدي، قم.

15- همان.

16- فروع كافي، كليني، ج3 ، ص 705، ح 2 تحقيق علي اكبر غفاري، چاپ دارالاضواء، بيروت.

17- اعيان الشيعه، ج 1، صص314- 315.

18- سيرة الائمة الاثني عشر، ج 1، صص96 - 97.

19- استنصار في النفس علي الائمة الاطهار، ص 13، چاپ دارالاضواء.

20- اصول كافي، ج 1، ص 532.

21- عيون اخبارالرضا، صدوق، ج 1، ص47،ح 7، چ رضا مشهدي، قم. 1363.

22- اصول كافي، ج 1، ص 527، ح 4 / كمال الدين، صدوق،ج 1، ص303.

23- همان، ج 1، ص311، تحقيق غفاري، چاپ موسسه نشر اسلامي، قم.

24- الارشاد، شيخ مفيد، ص262، چاپ بصيرتي قم كمال الدين، صدوق، ج 1، ص 312 بحارالانوار، ج 36، ص201.

25- تهذيب الاحكام، طوسي، ج 9، ص 144، ح 50، چاپ دارالاضواء، بيروت.

26- بحارالانوار، ج 103، صص 135- 136، ح 14.

27- همان.

28- اصول كافي، ج 1، ص24، ح 2 / بحارالانوار، ج 26، ص44، ح 77.

29- دلائل الامامه، ص 30، چ اعلمي، بيروت. 1403/  مسند فاطمة الزهرا، سيد حسين شيخ الاسلامي، ص 199، چ دارالقرآن الكريم، قم 1412.

30- رجال نجاشي، ج 1، ص 302.

31- معجم رجال الحديث، خويي، ج 4، ص 117.

32- بحارالانوار، ج 26، ص 39، حديث70.

33- اصول كافي، ج 1، ص 245، حديث2.

34- بصائرالدرجات، صفار، ص 153، ح 6 / اصول كافي، ج 1، ص241، ح 5

35- بحارالانوار، ج 26، ص 46، حديث 94.

36- حج، آيه 75/  فاطر، آيه 1 / انعام، آيه 61/  اعراف، آيه 37 / هود، آيه 69/  حجر، آيه 15 / مريم، آيه 17- 19 و...

37- اصول كافي، ج 1، ص 314، چاپ قديمي چاپخانه الانصاف، بيروت.

38- سوره اعلي آيه 19.

39- بحارالانوار، ج 26، صص 41. 42، ح 73.

40- همان، ص 45، ح 30.

41- همان، ح 79.

42- همان، ص 43، ح 39.

43- همان، ج 47، ص 271، ح3.

44- همان، ص 46، ح 34.

45- همان، ج 26، ص 39، ح 10.

46- همان، ج 37، ص176 / روضةالكافي، ص 43، ح 13.

47- معجم رجال الحديث، ج 16، ص 127/  رجال نجاشي، ج 2، ص 269، ش 933.

48- الامام الصادق، حياته و عصره، ص 324، چ مطبعة احمد علي مخيمره، مصر.

49- بصائرالدرجات، ص200، ح 2.

50- اصول كافي، ج1، ص390، ح 1.

51- بحارالانوار، ج26، ص 41، ح 72.

52- همان.

53- اصول كافي، ج 1، ص240، ح 2 / بحارالانوار، ج 26، ص 13، ح اول.

54- بحارالانوار، ج 47، ص32.

55- بحارالانوار، ج 26، ص 13، ح اول/  اصول كافي، ج 1، ص 242، ح 3.

56- اصول كافي، ج 1، ص 241، ح 4.

چهارشنبه ۹/۳/۸۶   ساعت ۲:۳۰

چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قرآن مجيد

 

قرآن

عطر دل انگيز آيات قرآن، مشام جان را زنده مى‏سازد. قرآن، كتابى هميشگى، همه جايى، همه جانبه و جامع است. منشور وحى الهى بر قلّه اعصار و قرون، همواره مى‏درخشد. بياييد جام دلمان را از كوثر قرآن، سرشار كنيم.
آيات وحى، كوثر زلال و پربركت ايمان و يقين است.
دلى كه به قرآن زنده شود، هرگز افسرده نمى‏گردد.
قرآن سفره گسترده و پر نعمت الهى از عالم غيب است.
زمزم زلال معارف قرآن، صفاى دلها و حيات جانها است.
قرآن، بهارِ دلهاى خزان زده و طراوت انديشه‏هاى افسرده است.
كوثر شيرين و حيات‏بخش قرآن، نعمت عظماى خداست.
زمزم زلال معارف اين كتاب آسمانى، احياگر دلهاست.
آواى دلنشين تلاوت آياتش، روحبخش است، و صوتِ خوش ترتيل قرآن، تارهاى جانِ عارف را به نوا مى‏آورد و ترنّم ملكوتى اين سروش غيبى، صفا دهنده ضميرهاى پاكِ پاكدلان است.
چه لذت‏بخش است، بر ساحل درياى قرآن نشستن و كام جان را از آن سيراب كردن! و چه گواراست، از چشمه‏سار اين «وحى» آب زندگى نوشيدن و عمر جاويد يافتن!
قرآن، سفره گسترده و پر.     (( جواد محدثي )) نعمت است.

 ساعت : ۱:۳۰ -      ۸۶   /۳ /۷  دوشنبه

دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

كتاب و مطالعه

كتاب و مطالعه مطالعه، غذاى روح و درمان بيماريهاى فكرى است. كتاب خوب، خاصيّتى بيش از ويتامينها دارد . كم خونى «رگهاى ايمان» را هم بايد با مطالعه جبران كرد. كتاب، وسيله تزيين اتاق و قفسه نيست، براى خواندن و سود بردن است. نه«احتكاركتاب» درست است، نه «افتخار به زيادى كتاب» . ارزش كتاب هم به‏محتواى آن است، نه به قطع و قيمت و جلد و رنگ . آيا «كتاب خوب» را مى‏شناسيد؟ كتابخانه، كمتر از داروخانه نيست. كمبود مطالعه، عوارض خطرناك فكرى دارد. گردآوردن و نخواندن، مثل آن است كه كسى در داروخانه و درمانگاه باشد و از دوا و درمان سود نبرد. لحظه‏اى نشستن در كتابخانه، حضور در محضر انديشوران قرون و فرزانگان اعصار است. كتاب، معلّمى ساده و صميمى و هميشه در دسترس است كه بى‏ادّعا، بى‏تكلّف و منّت، آنچه دارد در اختيار ما مى‏گذارد. مطالعه، با نيّت خالص، عبادتى بزرگ است. كتابخانه، معبد اهل دانش و محراب مقدّسِ دانشجويى و علم‏آموزى است. هر كه از كتاب و مطالعه بيگانه است، غريب و تنهاست. (( جواد محدثي ))  

جمعه ۴/۳/۸۶         ساعت : ۲:۵

جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

غلبه بر اضطراب امتحان

 غلبه بر اضطراب امتحان

  

 

اضطراب امتحان نوعي ناآرامي‌و تشويش است كه به علت نگراني و ترس در حين،  قبل و بعد از امتحان تجربه مي‌شود.  معمولا همه اضطراب را تجربه مي‌كنند ولي برخي از دانشجويان،  در مي‌يابند كه اضطراب به حدي در يادگيري و امتحانات آنها دخالت مي‌كند كه نمراتشان را جدا تحت تاثير قرار مي‌دهد. 

 در اين مورد چه كاري مي‌توان انجام داد‌‌؟

خوشبختانه مي‌توان تا حد زيادي از دخالت اضطراب در عملكرد جلوگيري نمود.  ابتدا،  مهم است كه بدانيد،  نبايد اضطراب را كاملا حذف كرد و اضطراب موجب آمادگي براي امتحان مي‌شود.  شما مي‌بايست اضطراب را در حد قابل كنترل كاهش دهيد.  آمادگي براي امتحان بيش از نيمي‌از اين مبارزه است.  همه كلاسها را شركت كنيد و دريابيد چه چيزهايي را بايد ياد بگيريد و زمان امتحان چه وقت است.  كارها را به گونه‌اي انجام دهيد كه مانع از انباشته شدن آنها براي امتحان شويد.  كارايي خود را در عادتهاي مربوط به مطالعه بالا ببريد.  با داشتن يك برنامه مطالعه،  از اوقات تلف شده استفاده كنيد. 

 در جايي مطالعه كنيد كه قادر به تمركز باشيد.  علاقه خود را به تكليف زياد كنيد و توجه تان را بطور كامل معطوف آنها نماييد.  از روش (مرور اجمالي،  سوال كردن،  خواندن،  از بر خواندن، مرور) براي خواندن متون استفاده كنيد.  اوراق خلاصه برداري تهيه كنيد.  از خود بپرسيد،  كدام اطلاعات مهم هستند.  شركت در گروهها با انگيزه مشابه كمك كننده است.  بسياري از دانشگاهها مراكزي دارند كه مي‌توانند به شما در بهبود روش‌هاي مطالعه و مهارتهاي امتحان كمك كنند.  معمولا مشاوره‌هاي رايگان در اختيار دانشجويان مي‌باشد.  بطور كلي مي‌توان گفت كه دانشجويان منظم و داراي اعتماد به نفس،  كه از عادات مطالعه موثري نيز برخوردارند،  عملا نسبت به ديگراني كه نمرات پايين تر مي‌گيرند،  زمان كمتري را براي مطالعه مصرف مي‌كنند. 

بنابراين چگونه اعتماد به نفس خود را بدست آوريم‌‌؟

با خود صحبت كنيد.  تحقيقات نشان مي‌دهد كه دانشجويان داراي اضطراب امتحان،  هنگامي‌كه با خودشان حرف مي‌زنند تقريبا هميشه منفي باف هستند و خود را شكست خورده ارزيابي مي‌كنند.   براي مثال با خود مي‌گويند : همه همكلاسيهاي من از من باهوش تر و سريع تر هستند.  من هميشه امتحاناتم را خراب مي‌كنم.  اگر امتحانم را خوب ندهم،  رشته ام را عوض مي‌كنم.  سوالها گيج و گمراه كننده هستند. 

درباره آنچه به خودتان مي‌گوييد،  هوشيار باشيد. تلاش كنيد افكار منفي را درباره خودتان يادداشت كرده و سپس با هر يك از آنها،  با يك عبارت مثبت مبارزه كنيد خودتان را مانند يك دوست تشويق كنيد. تكرار عبارات مثبت درباره خودتان،  موجب برنامه‌ريزي مجدد ذهن براي موفقيت به جاي شكست مي‌شود. 

راهكارهاي ديگر

?         مجسم كنيد كه كارتان را بخوبي انجام داده‌ايد و به هدف رسيده‌ايد. 

?         هدف خود را كسب رتبه بالا قرار دهيد.  با گفتن اينكه من رتبه پاييني خواهم گرفت پس چرا اينقدر مطالعه كنم خود را معاف نسازيد. 

?         خودتان را با ديگران مقايسه نكنيد. 

?         در مورد اينكه چه چيز به خوبي پيش ميرود و چه چيز را بايد اصلاح كنيد،  مهارت پيدا كنيد. 

?         با يك برنامه روزانه به جمع آوري داده‌ها بپردازيد. 

?         به جاي طفره رفتن از مطالعه،  به خودتان بعد از هر مورد مطالعه پاداش دهيد. 

?         روش تنش زدايي را به گونه‌اي تمرين كنيد كه تبديل به يك پاسخ يادگرفته شده اتوماتيك گردد. 

?         دست‌يابي به يك تمركز كاملا راحت را هدف خود قرار دهيد.  وقتي شما تمركز داريد،  همه انرژي تان متمركز كار ميشود و آن را با نگران شدن به هدر نمي‌دهيد. 

?         از خودتان با تغذيه مناسب و خواب كافي مراقبت كنيد. 

?         زمان را براي ورزش منظم تنظيم كرده و اين برنامه را اجرا كنيد. 

 راهبردهايي براي امتحان

قبل از امتحان :

?         يك روز قبل از امتحان آزموني را كه حتي الامكان شبيه آزمون واقعي است،  انجام دهيد. 

?         خلاصه برداري‌هاي خود را مرور كنيد تا درك كلي از مطالب بدست آوريد.  اين عبارت‌ها را با زبان خودتان بازخواني كنيد. 

?         به اندازه كافي بخوابيد و از مصرف مواد كافئين دار كه موجب بالا رفتن اضطراب مي‌شود،  خودداري كنيد. 

?         يادتان باشد كه خودتان را تشويق كرده و جلوي پيام‌هاي انتقادي را بگيريد. 

?         زماني را براي احساس آمادگي و نيز حضور به موقع در جلسه امتحان قرار دهيد.  از هم كلاسي‌هاي مضطرب كه درباره امتحان صحبت مي‌كنند،  اجتناب كنيد. 

 در امتحانات تستي :

?         تست را بطور كامل نگاه كنيد.  دستورالعمل را بخوانيد،  روش خود را طراحي كرده و وقت را تنظيم نماييد. 

?         ابتدا به آسانترين سوال پاسخ دهيد.  توجه تان را روي تست متمركز كنيد.  وقت و انرژي خود را با نگران شدن و فكر كردن به عواقب خراب كردن امتحان،  با كنجكاوي درباره اينكه ديگران چه مي‌كنند،  هدر ندهيد. 

?         اگر سوالي را نمي‌دانيد آن را علامت بزنيد. 

?         به خودتان بگوييد،  شايد آن سوال را مطالعه كرده‌ايد و وقتي دوباره به آن برگرديد،  مي‌توانيد جواب بدهيد. 

?         اگر احساس اضطراب كرديد،  از روش‌هاي تنش زدايي استفاده كنيد.  چشمانتان را ببنديد.  سه نفس عميق بكشيد و به سراغ تكليف برويد. 

در امتحانات تشريحي :

?         افكارتان را در يك فهرست مختصر سازماندهي كنيد،  به دنبال كلمات كليدي،  مقايسه كردن،  مقابله كردن،  توصيف كردن و شناسايي كردن بگرديد. 

?         با يك خلاصه كوتاه،  يك عنوان يا جمله خاص شروع كنيد.  سپس نكات ديگر را بنويسيد.  سردرگم نباشيد.  به ياد بياوريد كه استاد روي چه چيزهايي تاكيد داشته است. 

 در امتحانات چند گزينه‌اي :

?         قبل از اينكه به گزينه‌هاي مختلف نگاه كنيد،  به جواب خودتان فكر كنيد.  جواب‌هاي غلط را جدا كنيد و حدس‌هاي آموزشي بزنيد.  (مگر مواردي كه جريمه سختي براي پاسخ‌هاي غلط منظور شده باشد. )

?         بعد از اينكه به سوالاتي كه مي‌دانستيد جواب داديد،  به سراغ آنهايي برويد كه علامت نزده‌ايد.  در هر زمان فقط روي يك سوال فكر كنيد. 

?         اگر وقتتان در حال اتمام است،  روي سوالهايي كه مي‌دانيد و يا بيشترين ارزش را دارند،  متمركز شويد. 

?         همه وقت باقي مانده را به مرور و كامل كردن جوابها بپردازيد.  تنها در صورت اطمينان قطعي پاسخ‌ها را تغيير دهيد. 

 بعد از امتحان :

?         به خودتان بخاطر تلاشي كه كرديد پاداش دهيد. 

?      با ديگران به سراغ سوالات امتحان نرويد.  مهم نيست كه چطور امتحان داده‌ايد،  وقتي نتيجه   امتحان را گرفتيد،  متوجه مي‌شويد.   

اقدام نهايي :

?         اگر هنوز هم پس از بكار بستن اين پيشنهادات احساس اضطراب مي‌كنيد،  شايد بهتر باشد كه با يك مشاور ملاقات كنيد. 

 انتقاد سازنده

?         ديدگاه انسانها نسبت به دنيا و آنچه در اطرافشان مي‌گذرد متفاوت است و ملاك‌هاي ارزشگذاري آنها نسبت به رويدادها و افراد به نوع ديدگاهشان بستگي دارد.  به همين دليل بديهي است كه در روابط آنها با هم،  اختلاف نظر پيش آمده و نسبت به افكار،  ارزشها و رفتارهاي يكديگر انتقاد مي‌كنند.  انتقاد مي‌تواند مثبت و سازنده و يا منفي و مخرب باشد و عوامل متفاوتي بر آن موثر است.  بايد توجه كرد كه نحوه انتقاد كردن در عكس العمل طرف مقابل و ميزان پذيرش او تاثير بسزايي دارد.  توجه به نكات زير به شما كمك مي‌كند تا بتوانيد انتقادات خود را به نحو سازنده‌اي ابراز كرده و از آن نتيجه بگيريد :

?         قبل از شروع انتقاد بهتر است فرد را مورد تحسين قرار داده و برخي نكات مثبت او را متذكر شويد.  البته تحسين را با چاپلوسي و تملق نبايد اشتباه گرفت،  هميشه مي‌توان موضوعي حقيقي را براي ستايش پيدا كرد و آن را با ظرافت بيان نمود.  بديهي است تعريف نبايد غير واقعي باشد چون در اين صورت فرد مقابل متوجه بي اساس بودن كلام ستايشگر خويش خواهد  شد و آن را جدي نخواهد گرفت. 

?         براي اينكه درك صحيحي از موقعيت داشته و انتقادتان به واقعيت نزديكتر باشد بهتر است خود را منصفانه بجاي ديگران بگذاريد و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كرده و بعد به داوري بنشينيد. 

?         بهتر است زماني كه كار از كار گذشته و ديگر نمي‌توان تغييري در شرايط ايجاد كرد از انتقاد خودداري كنيد،  اين كار مثل آب در‌هاون كوبيدن بوده و تنها اثر آن خدشه دار شدن روابط است. 

?         تكرار يك انتقاد ثمري نداشته و موجب حساس شدن و عصبانيت فرد مقابل مي‌شود.  اين كار نه تنها مشكل را حل نخواهد كرد بلكه بر بار عاطفي مساله افزوده و هر بار واكنش در برابر آن را شديدتر مي‌كند. 

?         گاهي شخص در مواجهه با انتقاد احساس مي‌كند كه طرف مقابل مي‌خواهد تلويحاً به او بقبولاند كه "من از تو بهترم،  چون تو اين عيب را داري" براي پيشگيري از بروز اين سوء تفاهم بهتر است عيب خود را در آن مورد به زبان بياوريد و بعد انتقاد كنيم.  مثلاً اگر مي‌خواهيم به دوستمان بگوييم" تو هميشه دير ميآيي" بهتر است بگوييم "يكي از عيب‌هاي من تأخير و دير آمدن است،  مي‌بينم كه شما هم مثل من هستيد و اغلب دير  مي‌آييد". 

 ? در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا كنيد و حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيستيد،  او را تاييد كنيد،  اين كار باعث مي‌شود او هم احساس پيروزي كرده و با آمادگي  بيشتري پذيراي حرفهاي شما باشد. 

?         در زمان انتقاد لازم نيست همه گذشته فرد را مورد سرزنش قرار دهيد و يا همه شخصيت او را زير سوال ببريد،  توجه كنيد كه فقط بر همان مورد خاص مد نظر خود تاكيد كنيد و او را مطمئن سازيد كه انتقاد شما فقط درباره يكي از صفات و يا رفتارهاي اوست ونه كل شخصيتش. 

?         بجاي فلسفه بافي و سخنراني‌هاي پيچيده در مورد نظرات خود،  سعي كنيد صادقانه احساسات خود را در زمان مواجهه با رفتار انتقاد آميز و به طور محترمانه‌اي  بيان كنيد و به او نيز اجازه دهيد تا احساساتش را ابراز نمايد. 

 تمركز

تمركز،  توانايي هدايت فكر بسوي موضوعي خاص و حفظ توجه بر روي آن است.  بايد گفت تمركز فكر ذاتي نبوده و مي‌توان آن را با تمرينهايي بهبود بخشيد.  راهكارهاي زير مي‌توانند شما را در جهت حفظ تمركز و كاهش حواس پرتي ياري دهند. 

?         سر و صداي محيط،  شلوغ بودن اتاق و ميز مطالعه از عوامل بيروني اختلال تمركز مي‌باشند.  سعي كنيد حتي‌الامكان در محيط آرام و ساكت مطالعه نموده و ميز و محل مطالعه خود را تميز و مرتب كنيد. 

 ?         گاهي در حين مطالعه يادتان ميايد كه بايد به دوستتان تلفن كنيد و يا كار ديگري انجام دهيد،  اين موضوع باعث كاهش تمركز شما مي‌شود،  يك راه حل براي كاهش اينگونه عوامل دروني اينست كه هنگام مطالعه يك دفترچه يادداشت كنار خود بگذاريد تا اگر چيزي به ذهنتان رسيد و فكرتان را مشغول كرد آن را يادداشت كنيد و ذهن خود را از آن موضوع آزاد سازيد. 

?         وقتي متوجه مي‌شويد كه روي موضوع مورد مطالعه تمركز نداريد و حواستان پرت شده به خودتان بگوييد : "اينجا باش!".  توجه خود را به سوي موضوع برگردانيد و حتي الامكان اين حالت را حفظ كنيد.  هر بار كه متوجه شديد حواستان متوجه چيزي غير از موضوع مورد نظر شده اين عبارت كوتاه را تكرار و بر روي هدف اصلي متمركز شويد.  هر چه بر اين روش مداومت بيشتري داشته باشيد،  احتمالا روزهاي بعد كمتر مجبور خواهيد شد اين عبارت را تكرار كنيد. 

?         خود را آموزش دهيد كه نسبت به محرك‌هاي بيروني بي تفاوت باشيد.  با خود قرار بگذاريد وقتي صدايي از بيرون مي‌شنويد،  وقتي تلفن زنگ مي‌زند و يا دوستي وارد اتاق مي‌شود بي توجه باشيد مثل اينكه هيچ كدام از اين محرك‌ها در اطرافتان وجود ندارد و تنها راه ارتباط شما با محيط خارج موضوع درسي است. 

گاهي پرهيز از فكر كردن به موضوعاتي خاص غير ممكن است و بهرحال اين موضوعات گوشه‌اي از ذهن شما را اشغال كرده اند.  بهتر است براي تفكرات خود برنامه ريزي كنيد و هر روز ساعت خاصي را براي فكر كردن در مورد اين قبيل مسايل در نظر بگيريد تا بدون هيچ تشويشي به آنها فكر كنيد. بايد مراقبت كنيد تا ذهنتان مانند كاروانسرايي نباشد كه هر فكري به آن وارد و هر موقع خواست از آن خارج شود.

 سعي كنيد ذهن خود را تمرين دهيد كه هر فكر براي ورود اجازه گرفته،  كار خود را در زمان معين انجام دهد و سپس  خارج شود.  اين تمرين ابتدا حالتي آگاهانه دارد ولي به مرور بصورت عادتي ذهني در مي‌آيد. 

?         يكي از عواملي كه باعث بهم خوردن تمركز مي‌شود،  خستگي ذهني است. 

?         بهتر است مدت زمان طولاني و متوالي مطالعه نكنيد و پس از حدود 5/1 ساعت مطالعه،  زمان استراحت كوتاهي در نظر بگيريد. 

آيا براي اشتغال خود بذري پاشيده‌ايد‌‌؟

يافتن شغل يكي از اصلي ترين دغدغه‌هاي دوران دانشجويي است.  حتي در حين انتخاب رشته،  ابتدا فرصت‌هاي شغلي آن را مد نظر قرار مي‌دهند.  با اين وجود، بسيارند افرادي كه پس از فارغ التحصيلي به هر دري مي‌زنند تا جذب كار شوند ليكن ناكام مي‌گردند و البته تعدادي از افراد نيز بلافاصله،  جذب بازار كار مي‌شوند. 

 شايد شما هم در ذهن خود با اين سوال دست و پنجه نرم كرده‌ايد كه چرا برخي از افراد به‌راحتي مشغول بكار مي‌شوند و برخي ديگر خير‌‌؟ در پاسخ بايد گفت كه اكثر اين افراد از دوران دانشجويي مهارت‌هايي براي يافتن شغل كسب نموده اند و بدين وسيله بذر اشتغال خود را در بسياري از مراكز پاشيده اند.  يافتن شغل نياز به برخي آگاهي‌ها و مهارت‌هايي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي‌گردد :

      با اساتيد خود ارتباط برقرار كنيد .

علاقه مندي و تلاشگري خود را به آنها نشان دهيد، زيرا اساتيد مي‌توانند علاوه بر راهنمايي شما بعنوان كليدهايي در جهت آگاه شدن شما از فرصت‌هاي شغلي عمل نمايند. 

     در سمينارهاي مرتبط با رشته و علايق خود،  شركت فعال داشته باشيد. 

شركت در چنين سمينارهايي علاوه بر آشنا ساختن شما با مباحث جديد رشته خود و خلق ايده‌هاي نو در ذهنتان،  موجب آشنايي شما با متخصصيني خواهد شد كه ممكن است از همكاري شما در آينده استقبال نمايند. 

       خود را به مهارت‌هايي از قبيل دانش كامپيوتر و تسلط به يك زبان خارجي مجهز سازيد

- مراكز و ادارات مرتبط با شغل خود را،  هم در شهرستان خود و هم در محل تحصيل شناسايي كرده و با آنها ارتباط برقرار نماييد. 

- درNGO‌ها يا نهادهاي مردمي‌و سازمانهاي غير دولتي شركت نماييد.  فعاليت در چنين مراكزي علاوه بر گسترده تر كردن ارتباطات شما،  منجر به افزايش تجربه كاري شما و نيز داشتن سابقه‌اي مثبت از شما خواهد شد.

 - در فرصت‌هاي كارورزي و گذراندن طرح،  قابليت‌هاي خود را نشان داده و از جان و دل كار كنيد0زیرا اغلب چنين مراکزي ، نيرو هاي کاري مهره هاي خلاق و پر تلاش را جذب خود خواهد نمود.

       اهداف خود را بلند اما گامهايتان را كوچك انتخاب كنيد: 

انتظار نداشته باشيد كه پس از فارغ التحصيلي يا حتي در دوران دانشجويي،  دقيقاً همان شغل و مقامي‌را بدست آوريد كه در پي آن بوده‌ايد.  شما بايستي ابتدا مهارت،  شايستگي و فروتني خود را در كارهاي محوله و گاه حتي خرد،  اثبات كنيد تا در مسير بالا رفتن از پلكان ترقي قرار گيريد. 

 ياد بگيريد كه چگونه با اعتماد به نفس بالا،  خود و توانايي‌هايتان را به ديگران ارائه كنيد. 

براي مثال شما بايستي هنگام تقاضاي شغل مشخصات،  توانايي‌ها،  سوابق،  علايق كاري،. ... (رزومه) خود را بطور مكتوب همراه داشته و در زمان مقتضي آن را ارائه كنيد و نيز مهارت‌هاي خود را براي برقراري ارتباط بهتر بالا ببريد. 

        خلاقانه فكر كنيد:

ذهن خود را باز و آزاد بگذاريد تا به تمام راههايي كه از آن طريق به نوعي مي‌توان كار آفريني نمود فكر كنيد. 

  هرگز از شكست نترسيد. 

انديشمندي مي‌گويد : "به ياد داشته باش كه هر پيروزي بزرگي پس از چند بار شكست بدست ميايد.  شكست‌هاي مكرر مانند پيك‌هايي هستند كه در جاده منتهي به پيروزي حركت مي‌كنند."

   وكلام آخر آن كه :

تو بايد آنچنان دانشجوي زبردست و پرتواني باشي كه حتي قبل از آن كه تو در جستجوي كار باشي،  كار در جستجوي تو باشد. 

   منبع : سايت دفتر مركزي مشاوره وزارت علوم تحقيقات وفناوري      پنجشنبه ۳/۳/۸۶ ساعت :۱:۲۵

پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

زينب ع

 حضرت زينب (س) پرستار نهضت و انقلاب حسينى

حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.

پرستار بزرگ صحراي كربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز كه در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود.

حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يكى از كوچك‏ترين مسؤوليت ‏هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش ‏بنمايد و چنين كارى از عهده هر كس برنمى‏آيد ولى با اين حال ‏مقام زينب كبرى سلام الله عليها، آن‏قدر والا و عظيم است كه او را پرستار نهضت و انقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهم‏تر و سرنوشت‏ سازتر از پرستارى بيمار بود. زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت كه ‏قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مى‏شد و بسيار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيش‏تازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت‏ حاكم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از مناره‏ هاى مساجد بلكه از تاريخ، پاك و محو می ‏كردند و اين بود نيت ‏شوم آنان.

حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان و هم‏چنين فريب ‏خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع كرد كه ‏تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت ‏بايد برده شود.

عقيله بنی هاشم عليها السلام در پس آن مصيبت ‏بزرگى كه ?تصغر عندها المصائب‏? آن چنان ‏بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر كفر و زندقه‏ ايستاد و سخنرانى كرد و خطابه خواند و مردم را بيدار كرد و حركت را در مردگان آغاز نمود كه از آن جا حركت توابين و ديگر حركت‏هاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اين ‏حركت عظيم زينبى، هويدا است و به بركت اين بانوى بزرگوار و قيام مباركش، هم‏چنان بيرق‏هاى خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب كبرى سلام الله عليها بود كه پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.        سه شنبه ۱/۳/۸۶  ساعت :۲:۲۵

سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

زينب سلام الله عليها

-السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)
ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد،
اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت.
تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز

عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

 سه شنبه۱/۳/۸۶   ساعت: ۲:۲۰

سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦ - سید رضا محفوظی موسوی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows